سخني پيرامون حجاب
نقدي بر مقاله ي”کند وکاوي در مسئله ي حجاب نوشته علي طهماسبي”
به قلم: سيد احمد هاشمي
در يکصد سال اخير يکي از مسايل جنجال برانگيز در دنياي اسلام مسئله حجاب بوده، که در محافل علمي و روشنفکري بحث و جدلهاي زيادي را برانگيخته، و موجب شده آراء ونظرات ضد و نقيضي در ميان علماء و روشنفکران پديد آيد، اين بحث و جدلها با رويکرد قريب به اتفاق کشورهاي اسلامي به سمت مدرنيته والگوپذيري از غرب شدت گرفت.
شايد بتوان گفت اولين جرقه اين جريان توسط قاسم أمين(وفات ۱۹۰۸م) نويسنده مصري فارغ التحصيل دانشگاه سوربن با انتشار کتاب “تحرير المرأة”يا “آزادي زن” در سال ۱۸۹۸م و سپس با کتاب “المرأة الجديدة” يا “زن نو” در سال ۱۹۰۰م زده شد، اين جريان بعداً توسط خانم هدی الشعراوي(وفات ۱۹۴۷م) يکي از رهبران جنبشهاي زنان در مصر پي گرفته شد.
در ايران خودمان مدتهاست اين بحثها جريان دارد، ولي أخيرا به علت اقدامات نيروي انتظامي در برخورد با بدحجابي، اين بحثها شدت يافته و شکل تازه اي بخودگرفته است.
در واکنش به اين اقدامات، برخي از نويسندگان وطني بجاي اعتراض به نحوه عملکرد مقامات مسئول، سعي نموده اند با استدلال به آيات قرآني اصل حجاب را زير سؤال ببرند، ومشروعيت آنرا نفي نمايند، ونهايتاً آنرا از اعتبار بيندازند.
يکي از اين افراد آقاي علي طهماسبي است که با انتشار مقاله اي در سايت خودشان تحت عنوان”کند وکاوي در مسئله ي حجاب” سعي نموده اند با استدلال به آيات قرآني وشواهد تاريخي اثبات نمايند که پوشش موي سر زن، جزيي از حجاب محسوب نمي شود، وپوشش زن امري نسبي است، ونهايتا نتيجه گيري مي کنند که حجاب زن بيشتر در رفتار وبرخورد اوست، ونه در لباس ظاهري.
در اين مقاله قصد بر آن نيست تا شخص آقاي طهماسبي مورد حمله وانتقاد قرار گيرد، چون بنده هيچگونه آشنايي دور يا نزديک با ايشان ندارم، بلکه قصد بر آن است تا نقطه نظرات مطرح شده درمقاله ايشان، به روشي علمي و مستدل مورد نقد و بررسي قرار گيرد، ونارسائيها وکاستي هاي آن براي خوانندگان تبيين شود.
البته لازم به ذکر است که نگارش اين نقدنامه بيشتر مديون الطاف يکي از بازديد کنندگان محترم اين وبلاگ بنام آقاي محمد است، که در ستون نظرات وبلاگ، مرا در جريان اين مقاله درسايت آقاي طهماسبي قرار دادند، و مرا به نوشتن اين نقدنامه تشويق نمودند.
با اين مقدمه کوتاه مي رويم سر اصل مطلب:
آقاي طهماسبي مقاله خود را بر چند اصل بنا کرده اند:
اصل اول: جز متن قرآن، هيچ اثر مكتوب و مستندي كه تدوين آن به پيش از دوره بنيعباس مربوط باشد در دست نداريم. از اين جهت ميتوان احتمال داد كه همه متونِ فقهي، فلسفي، كلامي، عرفاني و… بيشتر متناسب با ساختارِ امپراطوري اسلامي شكل گرفته است و نه آنچه قبلا در حجاز و در زمان پيامبر به عنوان اسلام مطرح شده است.
اصل دوم: متنِ قرآن را نيز نميتوان بهدرستي فهميد مگر با شناخت معيارهاي زبانيِ همان روزگار بعثت در حجاز، كه البته اين نيز كار چندان آساني نيست زيرا بسياري از واژگان در طول تاريخ، وبهويژه در دوره پانصد و پنجاه ساله امپراطوري عباسيان، معناها و مصداقهاي متفاوتي از اصلِ خود پيدا كردهاند.
اصل سوم: اينكه اگر آياتي را كه امروزه مربوط به حجاب ميدانند با دقت، وبا همان معيارهاي زباني دوره بعثت مطالعه شود، در مييابيم كه در هيچكجاي قرآن نيامده است كه زنان بايد موي سرخود را بپوشانند، اما اين هست كه زنان مؤمن سعي كنند تا پوشش ورفتارشان بهگونهاي باشد كه مردانِ بيگانه در آنان طمع نكنند.
اصل چهارم: از بررسي آيات قرآن و با توجه به شرايط زماني ومكاني حجاز در هنگام بعثت چنين برميآيد كه لباس براي زنان، يك شكل ويژهي تثبيت شدهاي نداشته است بلكه بستگي داشته به موقعيت زنان در برابر مردانِ متفاوت. همچنين مهمترين كسي كه ميتوانسته اين موقعيتها را تشخيص داده و متناسب باآن، جاذبههاي جنسي خود را پوشيده نگاه دارد، خود زن بوده است. بنا براين ميتوان گفت كه پوشش براي زن امري نسبي بوده است و هنوز هم مي تواند باشد.
در اينجا با توکل بر خداوند متعال به ترتيب به نقد اين چهار اصل مي پردازيم:
نقد اصل اول: آقاي طهماسبي مدعي شده اند که “جز متن قرآن، هيچ اثر مكتوب و مستندي كه تدوين آن به پيش از دوره بنيعباس مربوط باشد در دست نداريم!!”
در باره نکته اول بايد عرض کنم که نكته اي كه در اينجا آقاي طهماسبي از آن غفلت کرده اند اين است که فرق است بين اينکه ايشان شخصاً هيچ اثر مکتوب قبل از عصر بني عباس سراغ ندارند، وبين اينکه هيچ اثر مکتوبي واقعاً وجود ندارد.واقعيت اين است که آثار مکتوب هم وجود داشته، وهم جود دارد.
اولاً: آثار مکتوب وجود داشته است، هم در زمينه سيرت رسول الله صلی الله عليه وسلم وهم در زمينه احاديث رسول الله صلی الله عليه وسلم وهمينطور در زمينه ي تفسير قرآن.
در رابطه با سيرت(زندگينامه) رسول الله صلی الله عليه وسلم ، تدوين آن بطور رسمي در زمان معاويه شروع شد، در آن زمان کساني مثل عبد الله بن عباس رضي الله عنهما (وفات ۶۸هـ) وعبد الله بن عمرو بن عاص رضي الله عنهما (وفات۶۳هـ)هـ وبراء بن عازب رضي الله عنه (وفات۷۴هـ) به دانش آموزانشان در باره نسب وغزوات پيامبر صلی الله عليه وسلم درس مي دادند، وآنها آنرا يادداشت مي کردند.
در عصر تابعين - معاصرين صحابة-تأليف در سيرت بطور جدي شروع شد براي مثال عروة بن زبير بن عوام (وفات ۹۳هـ) كتاب (مغازي رسول الله صلى الله عليه وسلم ) را تأليف نمود. مهمترين تأليف تابعين در سيرت، كتاب أبان بن عثمان بن عفان (وفات ۱۰۵هـ) در سيرت ومغازي است، كه آنرا قبل از سال (۸۳ )هـ به اتمام رساند، همچنين كتاب وهب بن منبه(وفات۱۱۰هـ) بنام (المغازي ) که بخشي از اين كتاب در شهر هيدلبرگ آلمان يافت مي شود. وهمچنين مغازي موسى بن عقبة (وفات۱۴۱هـ) که نسخه اي از اين كتاب در كتابخانه برلين در آلمان قرار دارد، اين افراد همگي معاصر با صحابه بوده ومعلومات خود را از آنها گرفته اند.
در رابطه با احاديث رسول الله صلی الله عليه وسلم، بسياري از صحابه وتابعين بخش زيادي از احاديث آن بزرگوار را در زمان حيات آنحضرت در نزد خود ثبت مي کرده اند، وهر کدام براي خود صحيفه اي از احاديث داشته اند. مانند صحيفه عبد الله بن عمرو بن عاص وصحيفه جابر عبدالله أنصاري وصحيفه حضرت علي.
دكتر محمد مصطفى أعظمي يكي از پژوهشگران معروف مسلمان متخصص درزمينه قرآن وسنت، تعداد نويسندگان احاديث پيامبر اکرم صلی الله عليه وسلم از ميان صحابه را بالغ بر پنجاه ودو صحابي ذکر نموده است، ودر ميان تابعين که نوشتن احاديث بشکل گسترده تر شيوع يافت، ايشان تعداد آنها را بالغ بر يکصد و پنجاه دو تابعي ياد کرده اند. ( )
تدوين وجمع آوري احاديث بطور رسمي، در زمان بني أميه ودقيقاًً در زمان حضرت عمر بن عبد العزيز(۹۹هـ -۱۰۱هـ) شروع شد.
جالب اينجاست که بسياري از صحابه تا اواخر قرن اول در قيد حيات بوده اند، مانند أبو الطفيل عامر بن واثلة رضي الله عنه (وفات ۱۰۱هـ) ومحمود بن الربيع رضي الله عنه (وفات ۹۹هـ)ـ وعبد الله بن بسر المازني رضي الله عنه (وفات۹۶هـ) وأنس بن مالك رضي الله عنه (ت۹۳هـ).
بنابراين مي توان چنين نتيجه گيري نمود، که در بين عصر نبوت وعصر تدوين انقطاعي رخ نداده است.
ثانياً: آثار مکتوب آن دوره هنوزهم وجود دارد، ودر دسترس ماست، گرچه بسياري از کتابهاي مذکور بدست ما نرسيده است، ولي بسياري از آنها که تأليفشان مربوط به قبل از دوره عباسيان(۱۳۲هـ تا ۶۵۶هـ) مي شود، در حال حاضر در دسترس همگان قرار دارد، از جمله:
۱- معلقات عشر (آويزانهاي دهگانه) که عبارت بودند از ده قطعه ي شعري که ده نفر از برجسته ترين شعراي عرب، پيش از ظهور اسلام آنرا سروده بودند، اين شعرا عبارت بودند از: ۱-امْرؤ القيس بن حجر ۲- نابغه ذِبياني ۳- زُهَير بن أبي سُلمى ۴- عَنتَرة بن شدَّاد ۵- طرفَة بن العبد۶- عَمْرو بن کُلثوم ۷- أَعشَى ۸- الحارث بن حِلِّزَة ۹- لَبِيد بن رَبيعَة ۱۰-عُبَيْد بن الأبْرَص.
قبل از اسلام عربها عادت داشتند هر ساله در بازار عُکاظ همايش يا مسابقه شعر سرايي برگزار ميکردند، و بهترين شعر را انتخاب نموده، وآنرا در خانه کعبه آويزان مي کردند، به همين خاطر به آنها معلقات(آويزانها) مي گفتند. اين جريان با ظهور اسلام ومات و مبهوت شدن عربها در مقابل فصاحت و بلاغت قرآني متوقف شد. [مقدمه ابن خلدون، ص۳۷۷] اين معلقات امروزه حي وحاضر در دسترس ماست، و مرجع بسيار مناسبي براي درک واژگان زبان عربي است.
۲- (فضائل مکه) حسن بن يسار البصري(۲۱هـ -۱۱۰هـ)
۳- (الناسخ والمنسوخ) قتادة بن دعامة السدوسى (۶۰ هـ -۱۲۴هـ)
۴- (تنزيل القرآن) ابن شهاب الزهري (ت ۱۲۴هـ)
۵- صحيفه همام بن منبه الصنعاني متوفاي ۱۳۲هـ
۶- (موطأ) امام مالک بن انس (۹۳هـ - ۱۷۹)
۷- (السير والمغازي) محمد بن إسحاق متوفاى سال۱۵۱هـ
۸- (مسانيد فراس المکتب) فراس بن يحيى الهمدانى الخارفى متوفاي ۱۲۹هـ
۹- (فوائد) الليث بن سعد بن عبد الرحمن الفهمى (۹۴هـ - ۱۷۵هـ)
اين مشت نمونه اي از آثار مکتوب پيش از عصر بني عباس است، وبا اين حساب ادعاي آقاي طهماسبي مبني بر اينکه “جز متن قرآن، هيچ اثر مكتوب و مستندي كه تدوين آن به پيش از دوره بنيعباس مربوط باشد، در دست نداريم” درست ومنطقي بنطر نمي رسد.
وانگهي اگر فرض کنيم که تنها کانال ما براي درک شرايط زمان پيامبر صلی الله عليه وسلم، فقط قرآن کريم باشد، اين کتاب مي تواند جامع ترين وموثق ترين کتابي باشد که شرايط آنزمان را براي ما منعکس کند، وما را از آثار ديگر بي نياز نمايد.
آقاي طهماسبي سپس از مقدمه بالا چنين نتيجه گيري کرده اند که “كه همه متونِ فقهي، فلسفي، كلامي، عرفاني و… بيشتر متناسب با ساختارِ امپراطوري اسلامي شكل گرفته است ونه آنچه قبلا در حجاز و در زمان پيامبر به عنوان اسلام مطرح شده است.”!!
متأسفانه آقاي طهماسبي براي اثبات اين ادعاي خود هيچ دليل ومدركي ارائه نداده اند، وحتى نمونه اي را هم ذکر نکرده اند که صدق ادعاي ايشان را تأييد نمايد، ولي وقتي نادرستي مقدمه ايشان در بالا ثابت گشت، خودبخود نادرستي نتيجه هم ثابت مي گردد.
با اين حال اگر ما جدلاً فرضيه ايشان را بپذيريم، مشکلي که پيش مي آيد اين است ايشان در اينجا دانسته يا ندانسته، دچار يک تناقض گويي شده اند، زيرا از طرفي ايشان مدعي شدند، كه “هيچ اثر مكتوب جز قرآن پيش از دوره بنيعباس در دست نداريم، بعلاوه متنِ قرآن نيزبهدرستي قابل فهم نيست، مگر با شناخت معيارهاي زباني زمان بعثت” واين بدان معناست كه درک درست مفاهيم قرآن در عصر رسالت در هاله اي از ابهام قرار دارد، از طرف ديگر ايشان مدعي شده اند که متونِ فقهي، فلسفي، كلامي، عرفاني و… بيشتر متناسب با ساختارِ امپراطوري عباسي ونامتناسب با اسلام زمان پيامبر بوده است!!
تناقض اينجاست كه اگر ايشان متونِ فقهي، فلسفي، كلامي، عرفاني و… را متأثر از امپراطوري عباسي مي دانند، ونه از روح قرآن وسنت، ودرک شرايط زمان پيامبر صلی الله عليه وسلم را بخاطر عدم آثار مکتوب مشکل مي دانند، حال ايشان چگونه توانستند شرايط زمان پيامبر صلی الله عليه وسلم را درک کنند؟ وانگهي از کجا دانستند که شرايط زمان پيامبر صلی الله عليه وسلم با شرايط زمان عباسيان همخواني نداشته است؟ اين مثل اين است که كسي بگويد: حسن وحسين هيچ شباهتي به هم ندارند، در حالي که او فقط حسن را ديده است، اما حسين را نديده است!!
نقد اصل دوم: در اصل دوم که البته ادامه اصل اول وبي شباهت به اصل اول نيست، آقاي طهماسبي مدعي شده اند، که متنِ قرآن را نيز نميتوان بهدرستي فهميد مگر با شناخت معيارهاي زبانيِ همان روزگار بعثت در حجاز، كه البته اين نيز كار چندان آساني نيست زيرا بسياري از واژگان در طول تاريخ، وبهويژه در دوره پانصد و پنجاه ساله امپراطوري عباسيان، معناها و مصداقهاي متفاوتي از اصلِ خود پيدا كردهاند.
اين مقدمه که “متنِ قرآن را نميتوان بهدرستي فهميد مگر با شناخت معيارهاي زباني همان روزگار بعثت در حجاز” درست است، ولي بقول حضرت علي کرم الله وجهه: کلمة حق يراد بها الباطل (سخن حقي است که مقصود از آن باطل است) زيرا:
۱- غالب متون اساسي اسلام از قبيل، احاديث، تفسير، اصول فقه، فقه، سيره، لغت و… در صد سال اول خلافت عباسي تدوين و آماده شدند، لذا اين روند، بر خلاف گفته آقاي طهماسبي ۵۵۰ سال طول نکشيده است.
۲-واژگان در هر زباني واز جمله در زبان عرب دستخوش تغيير وتحول مي گردند، اما
اولاً: اين تغيير و تحول باعث نمي شود که يک واژه معني ودلالت اوليه خود را از دست بدهد، براي مثال کلماتي مثل: صلاة، زکاة، صيام، جهاد حجاب وغيره قبل از اسلام در نزد عربها استعمال مي شده است، اما اين کلمات با پيدايش اسلام، مفهوم ومعناي خاص خود را پيدا کردند، ولي با اين وجود هنوز معني ومفهوم اوليه خود را از دست نداده اند.
ثانياً: يکي از ويژگيهاي زبان قرآن اين است که با گذشت بيش از ۱۵قرن دستخوش تغييراتي که زبانهاي ديگر به آن دچار مي شوند، نشده است، بقول يكي از خاور شناسان: اگر محمد صلی الله عليه وسلم زنده شود، وبراي امت خود سخنراني کند، همه مسلماناني که عربي بلدند، قادرند براحتی زبان او را بفهمند، در حالي که مثلا اگر اسکندر مقدوني يا خسرو پرويز زنده شود، وبراي ملت خود سخنراني کند، بايد سخنراني او را براي ملتش ترجمه کنند!!
علت اين امر آن است که قرآن وسنت دو عامل اساسي حفظ ونگهداري زبان عربي در بين مسلمانان بوده اند، و اين دو منبع بعنوان دو عامل مؤثر در زندگي مسلمانان بوده اند، ونه دو عامل متأثر به تغيير و تحولات زباني که در طول تاريخ معناها و مصداقهاي متفاوتي از اصل خود پيدا كرده باشند.
اگر مسئله آنطور که آقاي طهماسبي تصور کرده اند باشد، وبسياري از واژگان در طول پانصد و پنجاه ساله امپراطوري