تبليغاتX
مدرسه علوم دینی صلاح الدین ایوبی ارومیه

                                                                        
صفحه نخست آرشیو مطالب پست الکترونیک دعوت و داعی

به وبلاگ مدرسه علوم دینی صلاح الدین ایوبی ارومیه خوش آمديد!

http://m-salah.coo.ir

موضوعات
موضوعات

آرشیو مطالب

آمار بازدیدکنندگان
 
 
هویت کردی و دین(Kurdish Identity & Religion)

هویت کردی و دین(Kurdish Identity & Religion)اجتماعی
بهزاد خوشحالی

هویت
اگر بخواهیم به معنای لغوی «هویت» (Identity) توجه کنیم می‌توان گفت آنچه موجب شناسایی شخص باشد یعنی آنچه که سبب تمایز فرد از دیگری باشد هویت است. هویت در خلا مطرح نمی‌شود. حتما یک "خود" (Self) وجود دارد و یک "دیگری"(Other)، وگرنه شناسایی(Identification)، معنا پیدا نمی‌کند. هویت بیشتر در زمینه‌‌های اجتماعی است که جای بحث دارد. می‌توان به عنوان "چیستی" و "کیستی" فرد از هویت نیز یاد کرد.

انسان تا نداند که بوده است نمی‌تواند بداند کیست. یعنی شناخت هستی او در گرو شناخت تاریخی اوست و تا نداند چگونه به جایی که هست نرسیده است نمی‌تواند بداند که کجا می‌رود. انسان هر کجا که می‌خواهد برود اول باید ببیند چه بوده است و چگونه اکنون به جایی که در آن است رسیده است. هویت می‌تواند به معنای "تشابه و تداوم" نیز تعریف شود یعنی هم در آن یک اشتراک، ثبات، تشابه و وحدت وجود دارد و هم یک استمرار تاریخی و کثرت. به عبارتی، وحدت در عین کثرت است. در روان‌‌شناسی، "فروید" و"اریکسون" توجه ویژه‌ای به هویت دارند و هویت را به عنوان یک امر ایستا نمی‌بینند. یعنی این"خود" را به عنوان امر ایستا تعریف نکرده اند. هنگامی که فروید بحث "خود" یا "اگو"(Ego) را مطرح می‌کند در کنار آن "نهاد" و "فراخود" (Superego) مطرح می‌کند. از نگاه او "فرآیند"، "فراخود" و "نهاد"، چیزی به نام "خود" در ضمیر خودآگاه شکل می‌دهند. از نگاه جامعه‌‌شناسی نیز می‌توان گفت آنجا که کسی بتواند بگوید" این من واقعی من است" آنجا هویت است یعنی هنگامی که می‌گوییم"این من هستم"، این"من" در خلا شکل نگرفته است وبا شخص متولد نشده است. این من، یک "من فاعلی"(I) و یک "من منفعل"(Me) در خود دارد."من فاعلی" جنبه‌ی خلاق و نمادین انسان یعنی جنبه نوآوری، خلاقیت و بدیع بودن او و"من منفعل" ارتباطات اجتماعی، شبکه تعاملات و فرآیندهای اجتماعی است."خود" برآیند"من فاعلی" و "من منفعل" است که‌یکی می‌تواند پررنگ‌تر یا کم رنگ‌تر از دیگری باشد.

هویت کردی
در "هویت کردی" صحبت از یک فرد خاص کرد نیست بلکه صحبت از یک "هویت جمعی کردی" یا هویت تاریخی، هویت فرهنگی و هویت سیاسی است. پس آن چیزی که مورد نظر می‌تواند باشد "هویت جمعی" است. در شناخت هویت جمعی کردی باید به این نکته توجه داشته باشیم که خود این هویت یا هر هویت ملی یا جمعی دیگر، می‌تواند یک"من فاعلی" و یک "من منفعل" داشته باشد. باید دید "من فاعلی" و "من منفعل" این هویت کجاست؟ بدون‌تردید،"من منفعل" آن متغیر است. "من منفعل جمعی" نیز متغیر و تحت تأثیر زمینه‌‌ها و نیازهای تاریخی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است اما این نمی‌تواند نافی"من فاعلی" یا "وجه ثابت" باشد.
همان گونه که گفته شد در انسان، یک"من فاعلی" وجود دارد که من فعال، من خلاق و من نمادین است. در جمع،"من فعال" وجود دارد که بیانگر "ما ی خلاق"، نمادین و فرهنگی است. باید آن "ما" را که در هر شرایطی خود را نشان می‌دهد و در تقابل با شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، در نهایت هویت را تشکیل می‌دهد شناخت. بنابراین هویت، "یک بخش ثابت" و "یک بخش متحول" دارد پس باید دانست که این "من فعال" یا "من ملی" کجاست و کجا باید آن را جستجو کرد.
در بحث‌‌های روان‌‌شناسی، "من فردی" انسان را در درون و در نیروهای بالقوه‌ی آن و در جنبه‌‌های نمادینش می‌توان یافت.
انسان موجودی است که با نماد سروکار دارد و نمادین است بنابراین کرد باید"من ملی" و "من جمعی" خود را در فرهنگ ببیند زیرا فرهنگ به تعبیری به معنای"نماد" است. ما باید این "من" یا"ما" ی جمعی خود را در نمادهای خود ببینیم. در این نمادها هم باید یک اولویت بندی به عمل آورد. برخی از آنها بر برخی دیگر تقدم دارند.
اگر برای تعریف مفهوم فرهنگ به"معرفت مشترک"(Shared Knowledge) و به مولفه‌‌های گوناگون اشاره کنیم این مولفه‌‌ها لایه‌‌های متفاوت فرهنگ را تشکیل می‌دهند. نخستین لایه، لایه‌ی فکر، بینش، جهان بینی و باور است. این‌‌ها لایه‌‌های زیرین فرهنگ محسوب می‌شوند. لایه‌ی دوم، لایه‌ی ارزش‌‌هاست. پس آنچه از سنخ ارزش‌‌هاست و ملاک‌‌های داوری ما نسبت به خوب، بد، زشت و زیباست، لایه‌ی دوم را تشکیل می‌دهد. لایه‌ی بعدی، لایه الگوهای رفتاری و هنجارهاست و آخرین لایه، لایه نمادهاست که به معنای نمادهای کلامی(زبان نوشتاری و زبان گفتاری)وغیرکلامی(هنر، موسیقی، معماری و...) است.
با توجه به آنچه گفته شد می‌توان گفت هویت کردی، یک انگاره فرهنگی، اجتماعی و سیاسی و حاصل یک روند زمانی است که بازتاب "خودآگاهی اجتماعی" به نام "ملت کرد” می‌تواند باشد. در کنار این انگاره‌ی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، هویت کردی یک انگاره‌ی جغرافیایی و تاریخی نیز هست.

هویت دینی
هویت دینی بیانگر رابطه‌ی "انسانی-الوهی" در پاسخ به پرسش‌‌های بنیادین انسان چون"من کیستم؟" و "به کجا تعلق دارم؟" در بسته‌ی "خود و آفرینش"و به عبارتی مجموعه ویژه گی‌‌ها و مشخصات بنیادین همسان است که به رسایی و روانی، بر ماهیت رابطه‌ی"انسانی-الوهی" اشاره و بر اساس پذیرش چارچوبه‌‌های هر دین، در یک ظرف مکانی و زمانی مشخص، گروه‌‌ها و افراد را از "دیگری دینی" متمایز می‌سازد.
هویت دینی بر اساس آنچه گفته شد وجه متحول شونده هویت و تحت تأثیر نیازهای تاریخی، اجتماعی و اقتصادی است. هویت دینی همچنین در کنار رفتار و اندیشه عقلانی، حامل احساس و ارزش نیز هست و وجه تمایز ادیان گوناگون از یکدیگر، نوع نگاه آنها به خرد، ارزش و احساس و رتبه بندی آنها در چارچوب دین تعریف شده است.
هویت دینی در کردستان را نیز به تبع می‌توان عنصر متحول هویت، امر غیر ذاتی و تقریبا قراردادی و متکی به شرایط(اقتضائات مکانی و اقتضائات زمانی) دانست.

هویت کردی و هویت دینی
نکته‌ی مهمی که نباید از توجه به آن کوتاهی کرد عدم تباین میان هویت ملی و هویت دینی نزد انسان‌‌ها به صورت عام و کردها به ویژه است. بر اساس"اصل هویت‌‌های چندگانه"، معمولا افراد و گروه‌‌های مختلف اجتماعی، الزاما به‌یک هویت وابسته نیستند و می‌توانند هویت‌‌های مختلفی را پذیرفته باشند مانند هویت قومی، هویت دینی، هویت زبانی، هویت ملی، هویت جنسیتی و... اتفاقا هنر هویت این است که از میان هویت‌‌های به ظاهر چندگانه، وجوه مشترک خود را که مبتنی بر "اصالت هدف" است خواهد یافت.

اشاره‌ای به سیمای آیینی کردستان
بنیادهای آیینی در کردستان به دوران پیش از تاسیس ملت کرد درمنطقه و دوره‌ای بازمی‌گردند که در آن ملت‌‌های کهن وبومی منطقه در کنار اقوام آریایی که بعدها وارد این منطقه شدند ساخت‌‌های قومی ـ فرهنگی را قوام بخشیده بودند.(از نگاه ویلچفسکی پروسه‌ی ملت سازی کردها در قرن پنجم میلادی پایان یافته است.) از میان اقوام بومی و از مهمترین آنها می‌توان به "گوتی"ها، "لولوبی"‌‌ها، "کاسی"‌‌ها، "ماننا"ها، "نایری"ها، “مارد”ها، “کردوخ”‌‌ها و از مهاجرنشینان آریایی می‌توان به مادها اشاره نمود.
در یکی از کهن‌ترین مکان‌‌های باستانی خاورمیانه در"چرمو"یک بت کوچک ساخته شده از گل پیداشده که خدای ساکنان بومی بوده است. این بت به شکل زن ساخته شده و بیانگر دوره‌ای از خدا ـ مادرپرستی در عصر نئولیتیک بوده است.(زن به عنوان سمبل آفرینندگی).
پس از این دوره می‌توان به گسترش اندیشه آیینی در منطقه ونزد "سومری"ها و"اکدی"ها اشاره ورزید که پدیده‌‌های طبیعی را به عنوان خداوند برمی‌گزینند."آن"خداوند آسمان،"اینلیل" خداوند زمین،"اینکی" یا"ایلیا" خداوند آب از جمله‌ی این خدایان شناخته شده هستند. ملت‌‌های بومی ساکن رشته کوه‌‌های زاگرس و بین النهرین، بنیادهای اولیه پروسه‌ی تاریخی کرد ملت سازی هستند که بالندگی مدنی آنها به پیش از هزاره‌ی چهارم قبل از میلاد بازمی‌گردد.
"گوتی"‌‌ها درسال‌‌های 2120ـ2230 پیش از میلاد وکاسی‌‌ها درسال‌‌های 1204ـ 1517 قبل از میلاد برمناطقی ازبین النهرین حکم رانده اند. "لولوبی"‌‌ها را نیز دراین دوران نمی‌توان نادیده گرفت. تصویر "نارامسین" شاه "اکد" پس از پیروزی بر "ساتین" شاه لولوبی، موید بالندگی لولوبی‌‌ها واکدها در این دوران و درمنطقه خاورمیانه بوده است. "هوری"ها نیز درسال‌‌های 1500 پیش از میلاد، دولت "میتانی" را با قلمرو قدرت بسیار گسترده درمنطقه خاورمیانه بنا نهاده اند که بر آثار برجای مانده از آنها در این گستره، می‌توان اشاره نمود.
در این میان، اگر چه نمی‌توان منکر حضور و تأثیر سایر اقوام در آن دوران و در مناطقی که امروز کردستان نامیده می‌شوند گشت اما گسترش و کیفیت پرستش خدایان"سومر"، "اکد"،"بابل"و "آشور" نزد ملت‌‌های زاگرس نشین و ساکنان بین النهرین از اهمیت مطالعاتی بیشتری برخوردار است. از مهمترین خدایان این دوران می‌توان به "عشتار" خداوند بابل( الهه‌ی مادر)، "سین" خداوند ماه، "اینلیل" و "مردوک" بابلی‌‌ها، "هاربه" و "شیخو"ی کاسی‌‌ها، "ساخ" یا "شوریاش" (سوریاش) خداوند خورشید،"بوریاش"یا "اوبریاش" خداوند باران، "ایمریا" و خداوند حامی شاهان و سلاطین نام برد.
جدای از این‌‌ها می‌توان به نام شهر"اربیل" اشاره نمود که در نبشته‌‌های"بابل" و"آشور" به صورت "اربائیلو"(به معنای چهار خداوند) آمده ودر واقع قبله گاه مشترک "آشور"،"هوری"،"گوتی" و"اکد" در مقاطع زمانی گوناگون بوده است.
در شهر"کرکوک" نیز که درعصر "هوری"ها، "آراپخا" (آراپخای) نام داشته وپس از مهاجرت سامی‌ها، به "گارمای" و در ادامه، "کارکا" تغییر نام یافته است برخی مظاهر طبیعی وحیوانات وپرندگان چون"عقاب" مورد پرستش قرار گرفته اند. از نگاه "ویلچفسکی" این ویژه گی اکنون نیز در نام عشیره‌ی"همه وند" ساکن منطقه به‌یادگار مانده است.
در آغاز هزاره‌ی نخست پیش از میلاد،"گوتی"‌‌ها و"لولوبی"‌‌ها درمنطقه‌ی "زاموا" اتحادیه‌ای به نام"ماننا" تشکیل و دولت خود را نیز به تبع،"دولت ماننا" نام نهادند که پایتخت آن، شهر"سقز" کنونی در جنوب دریاچه ارومیه بود. اهمیت اتحادیه و دولت ماننا، رقابت ومنازعه‌ی طولانی مدت با "آشوری" و"اورارتو" وسرانجام تعریف آن به عنوان ستون وبن مایه فرهنگ وتمدن امپراتوری"ماد" است. مادها به عنوان بخشی از مهاجران آریایی در سده‌ی ششم پیش از میلاد، امپراتوری بزرگ ماد را تاسیس و کانون تمدن وفرهنگ منطقه را به وجود آوردند.
خداوند بزرگ آیینی مادها "بابا آسمان" یا "بابادیائوس" خداوند آسمان و خیر و نیکی یا همان "دیاوس پیتر" هندی‌‌ها بود. (دیو یا دئیوه خداوندان قدرت وپدیده‌‌های طبیعی بودند ودر میان آنها خدایان شر نیز تعریف شده بود.) "اهورا"ها یا"اسوره" هندی نیز بزرگ خدایانی بودند که از نیکی حمایت و دفاع می‌کردند.(شاید بخش دوم نام"کلهر" اشاره به خداوند"اهورا" باشد. کلهر در ریشه"کل اهورا" خداوند بزرگ مناطق کوهستانی"بیستون" بوده است.)
نزد آریایی‌‌ها ومادها ابتدا نوعی چندخدایی باب بوده است که بر اساس تعریف خدایان خیر وشر والهام از طبیعت، تأثیر آنها بر انسان‌‌ها وانمود شده است. اما در ادامه‌یکی از خدایان به مقام "خداوند اعظم" یا "خدای خدایان" نایل آمده است. جایگاه خداوند خورشید وروشنایی"میترا" میان ساکنان خاورمیانه، بین النهرین، آسیای صغیر وحتی در روم نیز این چنین تعریف شده است. آیین"میترایی"یا "میترائیسم" سده‌‌های طولانی، آیین ساکنان منطقه بوده است.
درمیان خداوندان بسیاری که دراعصار مختلف ظهور وبعضاً به جایگاه "خدای خدایان" نیز نایل می‌آمدند، تدریجاً اندیشه "یک خدایی" یا "مونوتیزم" ظهور کرد. این یک خدایی گرایی را می‌توان به تاسیس دولت ماد به مثابه‌یک دولت برده دار(حکومت مطلقه‌ی شاه) نسبت داد که در کنار خود اندیشه‌ی یگانه خالق را نیز‌ترویج می‌داد همچنان که انگلس می‌گوید: "خداوند یگانه وتنها بدون وجود یک شاه‌یگانه هرگز به وجود نمی‌آمد. خداوند یکتا رونوشت کامل یک حاکم قدرتمند وزورمدار شرقی است."
اما آیین "زرتشت" در سده‌ی ششم پیش از میلاد ظهور کرد و اگرچه به عنوان آیین دولت ماد رسمیت نیافت اما تدریجاً در خانواده‌ی اشراف و نجیب‌زادگان نفوذ کرد به گونه‌ای که در اواخر این سده ماگ"ها یا مردان آیینی زرتشت، در قلمرو دولت ماد به رسمیت شناخته شده بودند. اگرچه در دوران مادها وچه در عصر هخامنشیان، آیین زرتشتی با محدودیت‌‌هایی نیزروبرو شد.
کتاب مقدس زرتشتیان "اوستا" و سروده‌‌های آن"گات"ها، "اهورامزدا" را خدای خدایان، آفریننده‌ی جهان و یگانه خداوند نیکی می‌داند و بر این باور است که سرانجام نبرد نیروهای خیر(سپیته مَینَس) و ارواح شر (اَنرومَینس) با پیروزی"سپیته مَینَس" به پایان خواهد رسید. این آیین به دلیل آنکه سرانجام نیروهای خیر بر ارواح شر پیروز خواهندشد کیشی کاملاً یگانه‌پرست و مطابق آنچه "آرتورکریتسنسن" می‌گوید بازتاب قدرت اهورامزدا است که‌ یگانه اراده خدایی به شمار می‌آید.
در آیین زرتشت، یکتاپرستی، نگاه سلسله مراتبی به عالم و فلسفه‌ی تاریخ مبتنی بر نبرد خیر علیه شر، برجسته‌ترین ویژه گی‌‌هاست.
زرتشت دارای فلسفه‌ی تاریخی خاص خود نیز هست که از آن می‌توان با نام "فلسفه‌ی تاریخ اوستایی" نام برد، یعنی نبرد نیروهای اهورایی علیه نیروهای اهریمنی که در آن انسان در یاری رسانی به نیروهای اهورایی علیه اهریمن نقش ویژه را دارد. پس انسان، انسان بی‌تفاوتی نیست و در خلق آفرینش و نیکی، نقش فعالی دارد.
بسیاری از ساکنان بومی کوهستان‌‌های زاگرس واز جمله بسیاری از نیاکان کردها، به پیروی از آیین نو برنخاستند و با پیروی از مظاهر طبیعی به عنوان خدایان، به حیات آیینی خود ادامه دادند.
زرتشت اینان را "دَئیوه‌یسنا" یا " دیوپرست"نام نهاده است. این واژه هنوز هم وجود دارد وبا اندکی تغییر در قالب واژه‌ی"داسنی" یکی از نام‌‌های کهن و وجه تسمیه "ایزدی"‌‌ها است.
پادشاهان هخامنشی برای تعریف نوعی یکپارچگی دینی وتثبیت سلطه ونفوذ سیاسی خود در عصر شاپور دوم (309ـ379پیش از میلاد) آیین زرتشتی را به عنوان دین رسمی دولت اعلام وبرای توسعه‌ی این آیین در میان قبایل کوچرو و کوهستان نشین واحترام نهادن به ادیان کهن مبتنی بر طبیعت پرستی، این خدایان را در سلک ملایک آیین زرتشتی و در واقع فرشتگان مقرب"اهورامزدا" قرار دادند. از این دوران به بعد، آیین زرتشتی، دیگر نه آیین زرتشتی، بلکه دین رسمی دولت هخامنشی و"مزدیسنا" یا"مزداییسم" بود.
مزداییسم به سرعت در میان زاگرس نشینان وساکنان بین النهرین رواج پیداکرد وبه عنوان کیش یگانه پرستی نزد اقوام وساکنان منطقه ـ وبه تبع کردهاـ‌ تثبیت شد. تأثیر آیین زرتشتی بر ملت کرد تا به امروز نیز در کلام وگویش، پوشش ورفتار، آیین‌‌ها ومراسم - از احترام به آتش و جشن"کومسا" تا آثار آن بر اصول وبن مایه‌‌های آیین" ایزدی"، "اهل حق" و "علوی"- نمایان است.
اگرچه نباید فراموش کرد تا دوران ظهور اسلام، بسیاری از کردهای ساکن غرب رشته کوه‌‌های زاگرس، "جزیر"، "بوتان" و"شرق کرکوک"، پیرو آیین زرتشتی نبودند.
ورود یهودی‌‌ها به کردستان وگسترش آیین ایشان در بین النهرین، آسیای صغیر وایران به دو موج تاریخی بازمی‌گردد: نخست: یورش"نبوخدنصر" شاه بابل در587پیش از میلاد به سرزمین "یهودا"، شکست "آشور" از هخامنشی ومهاجرت یهودیان به مناطق کردنشین ودوم: پراکنده وآوارگی یهودیان براثر لشکرکشی‌‌های "تیتو"ی رومی درسال 70 میلادی به فلسطین که منجر به حرکت آنها به سوی کردستان، ایران وآسیای صغیر شد. رد پای یهودیان در کردستان امروز را می‌توان در اسامی محله‌‌های محل سکونت آنها و گورستان‌‌های ایشان در شهرهای کردنشین(گه ره کی جووله که، گوره جووله که، گه ره کی مووسائیه کان) جستجو کرد. بسیاری از کردهای یهودی مهاجر به اسراییل نیز در معرفی خود، معمولاً از واژه‌ی"من کرد هستم" استفاده می‌کنند وبر این اساس، در اسراییل،"انا کوردی" نامیده می‌شوند.
اما گسترش آیین مسیحی در کردستان به سده سوم میلادی بازمی‌گردد. دربرخی منابع واز جمله دایره المعارف اسلام، دوره‌ی ورود مسیحیت به کردستان، مقارن با حضور "مارمار" مسیحی در سده‌ی سوم میلادی است."مارمار" ساکن"شهرکَرد"(منطقه‌ای بین اربیل و وتاق) در این دوران به تبلیغ مسیحیت پرداخت. همچنین به"مارسابا"ی مسیحی در سال 485 میلادی اشاره می‌شود که در آن دوران به تبلیغ آیین مسیحی در کردستان پرداخته است. پژوهشگرانی چون "جیوواید" ظهور مسیحیت در کردستان را تا سده‌ی نخست میلادی نیز پس می‌برند. در عصر ساسانیان، "اربیل" و"کرخابیت سلوخ" یا کرکوک امروزی، بزرگ‌ترین شهرهای مسیحی نشین شرق به شمار می‌آمدند.
"نسطوری"‌‌ها به عنوان یک زیرآیین مسیحی از همان نخستین سده‌‌های ظهور مسیحیت در ایران، در مناطق بین دریاچه‌ی "وان" و "ارومیه" و مناطقی از شمال دجله پراکنده شده‌اند. شهرهای "اربیل"، "جزیر" و"کوجان" در سده‌‌های شانزده، هفده ونوزده میلادی، جغرافیای اصلی زندگی نسطوری‌‌ها به شمار می‌آمده اند. "آسوری"‌‌ها نیز به عنوان کهن‌ترین مسیحیان ساکن کردستان، در"بادینان"، منطقه دریاچه‌ی ارومیه، "حکاری"، "اربیل"، "تورعابدین"، "عنکاوه"، "شقلاوه"، "قامشلی" و "کرکوک" زندگی می‌کنند. آیین اسلام نیز ابتدا در اواسط ظهور اسلام توسط کسانی چون "گاوان کردی" و پسرش " ابی‌نصیر" به عنوان اصحاب پیامبر وارد کردستان شد وسپس در عصر خلیفه دوم (644ـ 634میلادی) در جنگ جهاد مسلمانان علیه ایران ودولت ساسانی، پای به کردستان نهاد و در ادامه، در قالب مذاهب عمده‌ی تسنن وتشیع و زیرآیین‌‌های دیگر، توسعه وگسترش یافت. بسیاری از کردهای مسلمان، سنی وشافعی مذهب وکردهای شیعه، غالباً امامی(جعفری ) هستند.

علاوه بر ادیان و مذاهبی که مورد بررسی قرار گرفت ضرورت دارد به ذکر پاره‌ای توضیحات- هرچند کوتاه- در مورد برخی زیرآیین‌‌های منطقه نیز پرداخت:

طریقت قادری: این طریقت منسوب به "شیخ عبدالقادر گیلانی" اهل "گیلان" کرمانشاه است. پیروان این طریقت احترام بسیاری برای اهل تشیع و تسنن قایل بوده و نسب خود را به پیامبر اسلام و حضرت علی بازپس می‌برند. پیروان این طریقت در مناطق مختلف کردستان پراکنده اند و در کنار طریقت نقشبندیه، نماد "صوفیسم" هستند. "شیخ محمود برزنجی" از بزرگان این طریقت است.

طریقت نقشبندیه: این طریقت، در سال1811توسط مولانا خالد(شیخ ضیاءالدین خالد نقشبندی) وارد کردستان شده و به عنوان عمده‌ترین طریقت تصوف و در عین حال فراگیرترین آن در کردستان شناخته می‌شود. این طریقت دارای یک مرکزیت نیرومند بوده و به نظام سلسله مراتبی کاملا پایبند و متعهد است. همچنین نسب بردن به پیامبر اسلام، اگرچه از جایگاهی والا برخوردار است اما رکن طریقت محسوب نمی‌شود. شیخ عبیدالله نهری، شیخ سعید پیران و شیخ عبدالسلام بارزانی از پیروان این طریقت بوده اند.

طریقت حَقّه: در سال1920و پس از گسترش طریقت نقشبندیه در کردستان، نهضت فکری-روحی با گرایش جمع گرایانه به رهبری"شیخ عبدالکریم شَدَله" از مشایخ نقشبندی در منطقه‌ی"سورداش" به وجود آمد.
این طریقت تلاش می‌کند در کنار "فنا فی الله" صوفیسم، اصول و بنیادهای طریقت را وارد حیات اجتماعی کند و باور به "برابری"، "یکسانی" و "آزادی" را در میان پیروان خود تبلیغ و‌ترویج نماید. پیروان این طریقت، همواره باید مدافع حق و راستی باشند و به همین خاطر، "حقه" نامیده می‌شوند.
"حقه" برنامه و بیانیه‌ای دارند که به عنوان اصول مذهب، در 8 بند خلاصه می‌شوند:
1.برادری: همه‌ی پیروان حقه خواهر و برادرند و از همه لحاظ برابرند.
2.حق باوری: پیروان حقه در هر شرایطی، از حق و حقیقت دفاع می‌کند.
3.زندگی اشتراکی: حیات اجتماعی پیروان حقه بر مبنای یکسانی و عدالت و مالکیت عمومی بر اشکال تولید است.
4.اشتراک: هر خانواده موظف است ماهانه مبلغی به عنوان مالیات برای اداره‌ی اجتماعی پرداخت کند.
5.تصمیم گیری و تصمیم سازی: تمامی تصمیم‌‌هایی که به نوعی مرتبط با پیروان آیین باشد هر روز پس از غروب خورشید و با حضور کلیه‌ی اعضا در تکیه به مشورت و رای گیری گذاشته می‌شود.
6.زن و مرد از هر نظر دارای حقوق یکسان هستند.
7.اخلاق: لزوم صداقت، پاکدلی و رعایت حقوق اجتماعی.
8.تنظیمات: در صورتی که تعداد پیروان، در یک موقعیت جغرافیایی به حدنصاب برسد باید تکیه تشکیل داده و"سرتکیه" انتخاب کنند.
احترام به جنس زن نزد پیروان "حقه" از چنان جایگاهی برخوردار است که شرق شناسانی چون "ادموندز" و"هارالدهانسن"، از آن به عنوان نوعی "زن پرستی" نام می‌برند. گمان برخی نیز آن است که حقه از باورهای بابک خرم دین و نهضت مزدکی به شدت الهام گرفته است.

ایزدیسم: ایزدی‌‌ها یک اجتماع آیینی در کردستان هستند که در بخش‌‌های مختلف کردستان پراکنده اند و در مناطقی چون"سنجار"، "شیخان"، "ارتوش" و مناطقی از غرب دریاچه‌ی ارومیه زندگی می‌کنند.
اگرچه پژوهش‌‌های بسیاری در مورد ایزدیسم صورت گرفته و بعضا به نتایج مختلفی نیز انجامیده است اما تمامی دین شناسان بر این باورند که ایزدی‌‌ها کرد هستند و آیین ایشان مجموعه‌ای از باورهای باستانی و ادیان الهی است.
آیین ایزدی یک دیگ درهم جوش از ادیان و مذاهب گوناگون است که در قالب یک دین به نظم و ساخت کشیده شده است. در این آیین می‌توان باورهای میترایی، طبیعت پرستی، مسیحیت، اسلام و ردپای بسیاری از باورهای باستانی را مشاهده کرد. نزد ایزدی‌‌ها، خداوند، تنها به آفرینش جهان دست یازیده و اداره‌ی امور جهان را پس از آفرینش به هفت فرشته‌ی مقرب(هفت الهه) سپرده است. اینها عبارتند از: "عزازیل" (ملک طاووس)، "درداییل" (شیخ حسن)، "اسرافیل" (شیخ شمس)، "میکاییل" (شیخ ابوبکر)، "جبرییل (سجادین)، "شمناییل" (ناصردین) و "نوراییل" (کَیدین). این‌‌ها خدایانی هستند که علاوه بر اداره‌ی امور جهان، در آفرینش جهان نیز مشارکت نموده اند و ماموریت خلق خورشید، ماه، فلک، ستاره، بهشت، دوزخ و جانداران، به‌ترتیب بدانها سپرده شده است.
اما واژه ایزدی ملهم از از نام خداوند( ایزی و در ادامه ایزد) بوده و آنچه به عنوان "یزیدی" از سوی مورخان و پژوهشگران آمده است هیچگونه سندیت تاریخی ندارد.
کتاب مقدس ایزدی‌‌ها یکی "جلوه" و آن دیگری "مسحفارش" است که به زبان کردی و الفبایی ویژه به رشته تحریر درآمده و تحلیل جهان بینی، ایدئولوژی و آداب دینی ایزدی است. ایزدی‌‌ها ابلیس را مقدس می‌شمارند اما نمی‌توان ایشان را "شیطان‌پرست" نامید. تقدیس ابلیس نزد ایزدی‌‌ها تنها نشانه‌ای از "روند تکاملی پرستش مظاهر طبیعی" می‌تواند باشد.
آیین ایزدی چون بسیاری از آیین‌‌های سینکریتی، دارای طبقات آیینی منحصر به خود است. این طبقات شامل: "میر"(رهبر آیینی)، "پسمیر"، "بابه شیخ"، "شیخ"، "پیر"، "فقیر"، "قوال"، "کوچک" و "مرید" است.
ایزدی‌‌ها نماز می‌خوانند(روزانه دو نوبت به هنگام طلوع و غروب خورشید)، روزه می‌گیرند( هر سال80روز برای مردان آیینی و 3روز برای سایر پیروان) و مراسم حج به جای می‌آورند(کعبه‌ی ایزدیان، مرقد شیخ عادی(عدی بن مسافر) در"لالش" است. مراسم از ششم اکتبر آغاز و تا سیزدهم همان ماه به طول می‌انجامد.)
اعیاد بزرگ ایزدیان شامل "عید سرِ سال"، ‍"جشن کومه‌لی"، "جشن بین هلدی"، "جشن ناوک"، "عید قربان"، "جشن چلّه‌ی تابستان"، "جشن چلّه‌ی زمستان" و"جشن خدرلیاس"(زیارت مرقد"ماربهنام" در اطراف موصل) است.
ایزدی‌‌ها سالی سه بار ملک طاووس را زیارت می‌کنند، سه بار به زیارت مرقد شیخ عادی می‌روند، هر روز بامداد به تماشای طلوع خورشید می‌نشینند، هر روز دست شیخ و مرید خود را می‌بوسند، هیچگونه توهین یا بی‌حرمتی به شیطان را برنمی‌تابند، خاک گور شیخ عادی را متبرک می‌دانند، روزه را با زیارت شیخ و پیر آغاز می‌کنند، نباید بیش از یک سال از خانواده دور بمانند، لباس تازه را ابتدا با آب مرقد شیخ عادی شستشو می‌دهند، لباس نو را با کمک مَحارم بر تن می‌کنند، هرگز لباس‌‌هایی به رنگ آبی نمی‌پوشند، در گرمابه مسلمانان خود را نمی‌شویند و از خوردن گوشت ماهی، کدوتنبل، بامیه، لوبیا، کلم و کاهو به شدت پرهیز می‌کنند.

اهل حق(کاکه‌یی): اهل حق، یک اجتماع قومی- آیینی است که پیروان آن در کردستان زندگی می‌کنند و باورهای آیینی منحصر به خود دارند.
نام واقعی این گروه که مورد تایید خود ایشان نیز هست "اهل حق" است اما آنها را "کاکه‌یی" نیز می‌گویند و به نام"علی‌اللهی"نیز شناخته می‌شوند.
اهل حق در کرمانشاه، کرند، سرپل ذهاب، لرستان، هورامان لهون، کرکوک، خانقین و موصل زندگی می‌کنند و به صورت اقلیت، در برخی شهرهای ایران و عراق نیز سکونت دارند.
اهل حق به لهجه‌ی "گورانی" تکلم می‌کنند و خود، آن را "ماچو" می‌گویند که زبان آیینی منطقه‌ی "شنرو" است و ادبیات دینی اهل حق به این زبان نگاشته شده است.
به باور اهل حق، انسان‌‌هایی چون "شاخوشین"، "سلطان ایساق"(اسحاق)، "علی بن ابی‌طالب"، "بنیامین"، "موسی"، "داوود"، "الیاس" و "سلمان فارسی"، تجسید خدا بر روی زمین و قابل تقدیس و ستایش هستند. اهل حق خود را صاحب حق می‌دانند و به مانند تمام ادیان، بر این باورند که حق و حقیقت، نزد ایشان است و بس.
اهل حق با اصطلاحاتی چون"یارسانی"، "کاکه‌یی"، "کردبچه"، "خروس کش" و همچنان که پیش از این نیز گفته شد"علی‌اللهی" نیز شناخته می‌شوند.
در باور اهل حق می‌توان به به دو مبدا تصوف یعنی"وحدت وجود" و "تجسید" اشاره کرد که در وحدت وجود، خداوند به عنوان یگانه هستی بخش شناخته می‌شود و در تجسید(حلول)، خداوند چندین بار به هیات آدمیزاد، به میان ایشان آمده، در کنار آنها زندگی کرده و راه درست را به ایشان نشان داده است.
به باور اهل حق، تناسخ نیز وجود دارد و ارواح پس از مرگ، بر اساس نیک و بد کردار، در کالبد دون‌تر یا متعالی‌تر وارد می‌شوند.
درجات آیینی اهل حق شامل "سید" (نوادگان سلطان ایساق و مقدس‌ترین روحانیون)، "خلیفه" (نوادگان پیراسماعیل)، "چاووش" (نوادگان کاک احمد کهنه پوش)، "درویش" و "کلام خوان" است که هر یک در جایگاه خود ایفای نقش و وظیفه می‌کنند.
اما کتاب مقدس اهل حق، "سرانجام" نام دارد که به زبان فارسی نگاشته شده است اما اشعار با لهجه‌ی"گورانی" را نیز می‌توان در آن یافت. علاوه بر"سرانجام"، می‌توان از"شاهنامه‌ی حقیقت"، "یارسان"، "صلوات نامه"ی خانای قبادی، "عقیده نامه"ی مولوی و دیوان "بابا طاهر" به عنوان بخشی از ادبیات اهل حق سخن به میان آورد.
از مهم‌ترین مراسم اهل حق نیز می‌توان به مراسم "گردوشکنان" (گویزشکاندن) به عنوان "سرسپردگی به آیین" ومراسم آیینی"جم" (اجتماع پیروان آیین برای دعاخوانی و ذکر در مکانی به نام جمخانه) نام برد.
بد نیست در اینجا نگاهی کوتاه به متنی مقدس از اهل حق بیفکنیم:
-سه کس در آتش دوزخ می‌سوزند: اهل بهتان، زبان دراز و راهزن.
-سه عمل، اعتقادات انسان را بر باد می‌دهند: دروغ، "بگستاخی" و "ظرافت کردن"(خودآرایی).
-سه چیز بنیاد اعتقاد و ایمان هستند: آبرو، ادب و هراس از روز حشر.

علوی"قزلباش"(هالاوی): علوی‌‌ها یک گروه قومی-آیینی هستند که در شمال کردستان و در منطقه‌ی "درسیم"، "ملاطیه"، "تیریجان" و "سیواس" زندگی می‌کنند و به نام‌‌های"علی قلی" و "عیسا قلی" نیز شناخته می‌شوند.
به باور بسیاری از پژوهشگران، علوی‌‌ها، رهروان آیینی-فلسفی هستند که با تأثیرپذیری از اندیشه‌‌های "مانی" و در ادامه، اسلام، باور و اعتقادات خود را آفریده اند اگرچه ردپای زرتشت و مسیحیت را نیز می‌توان در اندیشه‌‌های ایشان به روشنی مشاهده کرد. برخی پژوهشگران قایل به این باورند که ریشه‌ی واژه‌ی"علوی"، "هالاوی" (‌‌هالاو در اوستا و زبان کردی به معنای زبانه‌ی آتش آمده است) بوده و این واژه مبین تأثیرگذاری اندیشه‌ی اوستایی بر این آیین است.
علوی‌‌ها به تجسید خدایی و تناسخ معتقد و بر این باورند که علی بن ابی‌طالب نه تجسید بلکه خود خدا است:
"...علی از ازل خدا بوده و به هیات‌‌های گوناگون، در هزار و یک شیوه متجسّد شده است: برای یهودیان به شیوه‌ی موسا، برای مسیحیان به هیات عیسا و...بدین‌ترتیب، هزار ملت ظهور فرموده اند و تمام دنیا را به گمان افکنده اند. اگر اینگونه نبود تمام اهل زمین بر الوهیت علی صحه می‌گذاردند..."
از نگاه اهل حق، "علی" خداوند پدر، "عیسا" خداوند پسر و "محمد"(ص) خداوند روح است.
در مورد شعایر آیینی‌‌هالاوی‌‌ها، می‌توان به اعتراف به گناهان نزد"دَده" بزرگ آیینی اشاره کرد. پس از اعتراف، "دَده" گناهان را بر پاره کاغذی نوشته آنها را آتش می‌زند.‌‌هالاوی‌‌ها روزی سه بار (بامداد، ظهر و غروب) نماز می‌خوانند، وضو نمی‌گیرند (چون دل پاک را معیار طهارت می‌دانند)، سالی یکبار نماز جماعت می‌خوانند و به مناسبت‌‌هایی معدود روزه می‌گیرند. (ایام تاسوعا و عاشورا،12روز دیگر از سال به نیت 12امام و 7روز از ماه آوریل(خدرلیاس) که روزه‌ی این ایام را از ارمنی‌‌ها گرفته اند و روزهای پنج شنبه.) البته این ایام شاید مختص به مردان آیینی "علوی" باشد. کعبه‌ی علوی‌‌ها "کرند" در استان کرمانشاه و کوه‌‌های "دالاهو" است که تا سال1900میلادی نیز سالانه به زیارت این اماکن می‌آمده اند.
شراب و میخواری نزد علوی‌‌ها بسیار رایج است و حتی به مرحله‌ی مراسم آیینی نیز ارتقا پیدا کرده است.(مشابه مراسم آیین ربانی ارمنی‌‌ها).
زن نیز در این آیین دارای آزادی بسیار و از شرایط یکسان و برابر با مردان برخوردار است.
در مورد علوی‌‌ها توضیح یک امر ضروری می‌نماید که ضرورتا باید به تدقیق آن پرداخت. "علوی" (هالاوی)‌‌ها، همواره بخش جدایی ناپذیر ملت کرد بوده و نقش سیاسی و فرهنگی بسیاری در نهضت رهایی بخش ملی کرد داشته اند. به لحاظ بین المللی نیز تحرّکات ایشان همواره مورد نظر‌ترکیه، ایران و روسیه بوده است. علوی‌‌ها هرگز به خدمت سپاهیان‌ترک درنمی‌آیند و هم به عنوان مخالفان دولت‌ترکیه در صف مبارزان راه آزادی کردستان قرار گرفته اند. به هنگام قیام علویان درسیم در سال‌‌های1938-1936 به رهبری "سید رضا"، پرچم کردستان در اهتزاز بود.

کردها و تعامل آیینی با یکدیگر
به گواه تاریخ، چه پیش از اسلام وچه پس از آن، یک نگاه"چند آیینی"بر اندیشه‌ی ملت کرد حاکم بوده است و این ملت، در دوران‌‌های گوناگون تاریخی، با پذیرش ادیان ومکاتب مختلف، همه‌ی آنها را درظرف هویت وملیت خود ریخته است. از سوی دیگر همچنان که اکنون نیز می‌توان مشاهده کرد سرزمین کردستان در یک زمان، آیین گاه وپرستشگاه ادیان مختلف چون زرتشتی، مسیحیت، یهودیت، اسلام وحتی بت‌پرستی نیز بوده است و نحله‌‌های مذهبی چون"مزدائیسم"، "نسطوری"،"آسوری"، "سنی"، "شیعه"، "ایزدی"،"علوی"(هالاوی)، "اهل حق"،"صوفیسم" و... با وجود تلقی‌‌ها و تمایزات گوناگون به لحاظ نگاه آیینی ومذهبی، همواره در کنار یکدیگر زندگی کرده اند، بسیاری از آنها فارغ از مذهب وآیین، در کنار یکدیگر به دفاع از هویت وسرزمین خود پرداخته وبا محوریت بخشی به "اصالت ملت"، قربانی آرمان‌‌های "کرد ملت باورانه" شده‌اند. در اینجا بهتر است به ذکر چند نمونه‌ی تاریخی در این مورد پرداخته وباذکر پاره‌ای از تعاملات، به بیان توصیفی"تحمل" و "تسامح" نزد پیروان ادیان ومذاهب در کردستان بپردازیم.

نمونه‌ی شماره‌ی یک:
همانگونه که پیش از این نیز گفته شد شهر "اربیل"با ریشه‌ی زبانی"اربائیلو" یا"اربع ایلو" واژه‌ای کاملاً تکثرگرا وبه معنای "چهار خدا" است. این شهر در یک زمان پرستشگاه وعبادت گاه آیینی"آشوری"ها، "هوری"ها، "گوتی"ها و"اکدی"‌‌ها بوده است.

نمونه‌ی شماره‌ی 2:
حضور دیرین پیروان مسیحیت در کنار شهرهای با گرایشات بسیار مذهبی اسلامی وتعامل آیینی مسلمانان ومسیحیان با یکدیگر در شمال غربی ایران ودر منطقه دریاچه ارومیه، حضور اقلیت مسیحی در چند روستای اطراف شهر مذهبی کویه وزندگی اقلیت‌‌های "آسوری" و"کلدانی" در بخش‌‌های مختلف کردستان با پراکندگی جغرافیایی ناهمگن، شاهدی قوی و مطمئن براین ادعاست. همچنین یهودیان کردستان نیز درطول تاریخ حضور پررنگ خود در کردستان، در محلات مختلف شهرهای کردنشین پراکنده وحتی گورستان و زیارتگاه‌‌های منحصر به خود نیز داشته اند. داستان‌‌ها، لطایف ونکات ظریفی که از تعاملات مسلمانان ویهودیان در کردستان، به صورت سینه به سینه نقل می‌شود نیز حکایت از این مساله دارد. یهودیان کرد، حتی امروز نیز با آنکه در مهاجرت به ارض موعود خود اسراییل، یک هویت ملی درچارچوب کشورمستقل برای خود تعریف کرده اند هنگام معرفی خود به دیگران از واژه‌ی "اناکوردی" استفاده وحتی به این نام نیز شناخته می‌شوند.

نمونه‌ی شماره‌ی3:
اهل حق زیارتگاه‌‌های مقدسی دارند که ملزم به زیارت ودیدار آنها هستند. این عبادت گاه‌‌ها که معمولاً به صورت دوره‌ای پذیرای پیروان خود است شامل مرقد "سلطان اسحاق" در روستای "شیخان"، "شاخوشین" در "هاوار"، "بابایادگار" در"ذهاب" و "باباطاهر همدانی" در"مندلی" است.(پیروان اهل حق بر این باورند که زیارتگاه باباطاهر در مندلی قرار دارد.) جالب اینجاست که چه روستای"شیخان" وچه"مندلی" یا حتی"همدان"، دارای اکثریت مسلمان وپیروان سنی و شیعه است.
وجالب‌تر آنکه خادم زیارتگاه اهل حق در "شیخان"، مسلمانی با تخلص"صوفی صالح"است که نزد اهل حق از احترام وحتی قدسیت برخوردار است.

نمونه‌ی شماره‌ی 4:
با وجود آنکه در آیین اسلام (سنی وشیعه)، ارتداد مستوجب حکم مرگ است، اما با وجود تغییر آیین از سوی کردها در طول تاریخ، هرگز شاهد صدور حکم مرگ بر اثر ارتداد از سوی بزرگان آیینی یا مردم کردستان نبوده‌ایم. "پروفسور سعید" کاشف بزرگ "کتیبه‌‌های هَورامان" و یکی دو تن از اعضای خانواده‌ی "بدرخانیان" که از اسلام به مسیحیت گرویدند هیچ گاه با بازخواست رسمی شرعی از سوی بزرگان آیینی ملت کرد مواجه نشده وهمواره مورد احترام واقبال تاریخ کردستان نیز بوده اند.

نمونه‌ی شماره‌ی 5:
در میان پیروان اهل تشیع و اهل سنت در کردستان، هرگز نمی‌توان به نمونه‌‌هایی از یک عداوت، نفرت و یا برخورد درسطحی گسترده که بتوان آن را جنگ یا نبرد مذهبی از نوعی که میان پیروان آیین‌‌های مختلف مسیحی روی داده است اشاره نمود. در این میان، هرآنچه در مقاطعی بسیار کوتاه در تاریخ روی داده است قطعاً ردپایی از یک طراحی توطئه آمیز برای ایجاد اختلاف جهت بهره برداری‌‌های سیاسی باخود داشته است. گروه سلطه در کردستان در دوره‌‌هایی کوتاه و درچارچوب"پروژه کولونیالیسم فرهنگی" اقدام به طراحی چنین نقشه‌‌هایی نموده اما هوشیاری ملی و "کرد ملت باوری" نزد کردها همواره به مانعی اساسی در برابر این طرح‌‌ها تبدیل شده است.

نمونه‌ی شماره‌ی6:
اگرچه آیین اسلام از طریق غزا و در ادامه به دلیل تحمیل شرایط مذهبی با استفاده از اهرم‌‌های اقتصادی (نظیر جزیه و خراج) وارد کردستان شد اما هرگز نتوانست به مانند آنچه در مورد مصریان، تونسی‌‌ها وسوری‌‌ها روی داد تغییری در زبان آنها ایجاد کند. همچنین است شعایر ملی و آیین‌‌های "پیشا اسلامی" در کردستان که اسلام ناگزیر از پذیرش آنها واحترام گذاردن بدانها شد. احترام به آتش نزد کردها و حتی در پاره‌ای موارد قایل شدن قدسیت برای آن، جشن نوروز، مراسم عروسی و بسیاری آیین‌‌های دیگر، مبین این موضوع است. آیین اسلام در بسیاری از موارد هرگز نتوانسته است سیمای ویژه گی‌‌های سنتی وعرفی ملت کرد را از میان بردارد وتنها در برخی موارد، رنگ وبوی آنها را رقیق‌تر نموده است بنابراین می‌توان گفت اسلام در کردستان یک "کومپوزیتسیای ملی ـ اسلامی" است که می‌توان آن را "اسلام بومی" یا "اسلام کردی" نام نهاد.

نمونه شماره 7:

ماموستا "هه‌ژار" در یکی از خاطرات خود در مورد آشنایی با "فرانسوا حریری" تعریف می‌کند:" فرانسوا از سوی ملا مصطفی ماموریت یافته بود تجهیزات مورد نیاز ما را در ایستگاه رادیو تأمین کند. شبی در یکی از متون فقهی به مساله‌ای برخوردیم که اگر فردی مسلمان، هنگام گرسنگی نتواند به خوراک حلال دست یابد، خوردن گوشت اهل کتاب برای او جایز خواهد بود. ما نیز موضوع را به شوخی به آگاهی فرانسوا رسانیدیم. ار آن روز به بعد، هرگاه لیست آذوقه و مواد مورد نیاز را تهیه می‌کردیم در آخر نامه به شوخی می‌نوشتیم: "شنیده‌ایم خوب چاق شده‌ای. حکم شرع را فراموش نکن و هرچه سریع‌تر ملزومات مورد نیاز مارا روانه کن وگرنه مجبور خواهیم شد از حکم شرع پیروی و اطاعت کنیم...".
شاید بتوان ادعا کرد نزد کردها، پرسش از مذهب و آیین یکدیگر به نوعی فراتر از "تفتیش" و حتی توهین نیز تلقی شده است. مبارزه‌ی ملی کردها در دوران نهضت آزادیبخش ملی از آیین‌‌های مختلف در کنار یکدیگر و در یک سنگر دربرابر دشمن مشترک، بزرگ‌ترین شاهد این مدعاست.(در قیام1880کردستان که به عنوان سرآغاز نهضت رهایی ملی کرد شناخته می‌شود شیخ عبیدالله نهری با وجود پیروی از طریقت نقشبندی، برای اتحاد کردستان- فارغ از دین و مذهب- میرزا ملک آرا(شیعه)، اقبال الدوله(شیعه)، آخوندهای شیعه ارومیه، مارشمعون آسوری و رهبر کلیسای ارمنی‌‌ها را به اتحاد علیه دشمن مشترک فراخواند. "قاضی محمد" رهبر و پیشوای جمهوری کردستان نیز پس از تشکیل کابینه، ضمن اعلام آزادی کامل مذاهب، از پیروان ادیان مختلف در کردستان خواست به امر آموزش به زبان مادری اهمیت فراوان دهند.)

هویت کردی و آیین از نگاه دیگری
با توجه به پذیرش تقریباً سراسری آیین اسلام از سوی کردها وتأثیر وتاثرات متقابل کردها ومسلمانان بر کردستان واسلام، این بخش را به موضوعیت اسلام وهویت کردی به عنوان بخش عمده مساله هویت مالی در کردستان و دین اختصاص می‌دهیم و در سه بخش به بررسی می‌پردازیم:
1ـ هویت کردی و دین اسلام: آنچه از قرآن مجید در اشاره به سرزمین وملت کرد می‌توان برداشت کرد و غالب مفسران کلام بر آن صحه گذارده اند وجود حداقل دوآیه از کلام خدا در مورد کردستان وکرد است:

ـ وَقُل رَّبِّ أَنزِلْنِی مُنزَلاً مُّبَارَکاً وَأَنتَ خَیْرُ الْمُنزِلِینَ (و باز بگو پروردگارا مرابه منزلی مبارک فرود آور که تو بهترین کسی هستی که به منزل خیر وسعادت توانی فرود آورد.) (آیه 29 سوره‌ی مومنون)

ـ... وَغِیضَ الْمَآءُ وَقُضِیَ الأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِیِّ وَقِیلَ بُعْداً لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ ( وآب به‌یک لحظه خشک شد و حکم قهر الهی انجام یافت و این برای رهایی از ستم قوم ستمکار بود.)(آیه‌ی 44 سوره‌ی هود)
اشارات آیات مبارکه به " مُنزَلاً مُّبَارَک" و" وَقِیلَ بُعْداً لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ " و در ادامه، واژه "جودی" (آرارات امروزی)، اشاره به"سرزمین مبارک"، "سرزمین دوری گزیدن از ستمکاران"، یعنی سرزمینی است که"جودی" در آن واقع است و این سرزمین جز کردستان نمی‌تواند باشد. این در حالی است که قرآن مجید در آیات خود، تنها در سه ‌یا چهار آیه به مناطقی که از دیدگاه خداوند مقدس و متبرک است اشاره می‌کند.

2ـ کرد واسلام
نشانه‌‌ها و اسناد بسیاری وجود دارند که از آغاز ظهور اسلام، ارتباط مستقیمی میان پیامبر خدا و کردها وجود داشته است. همچنان که گفتیم "گاوان کردی" و پسر او از نخستین کسانی بوده اند که در کنار"سلمان فارسی" و"صهیب رومی" اسلام آورده به‌یاری دین شتافته اند. کردها در ادامه با خدمت به آیین، فرهنگ، زبان اسلام، نظامی‌گری، جنگ آوری، سیاست، دانش ومدنیت، حتی در بسیاری از مقاطع تاریخی، هویت دینی را مقدم بر هویت ملی شمرده اند تا جایی که امام محمدغزالی (505ـ450هجری) اشاره میکند: روشنفکری اسلامی برچهار ستون پایه‌گذاری شده است که سه ستون آن"شهرزور"، "آمیدی" و"دینه‌ور"هستند. و ناگفته پیداست که این مناطق، کردنشین بوده وروشنفکران آن نیز به تبع، کرد بوده اند.
در مثالی دیگر و به استناد اسناد تاریخی، تمام فلسفه و دانش "هلنی" از شهر کردنشین "حران" به ایران و جهان اسلام منتقل شده است (حران در کنار "اورفا" ی امروز بوده است).
ابومسلم خراسانی (بانام واقعی بهزادان) در تغییر حاکمیت "اموی" به "عباسی"، "صلاح الدین ایوبی" در بسط جغرافیای اسلام به اروپا و مصر، "شیخ مارف نودی برزنجی" مرشد طریقت قادری وبزرگانی چون شیخ عبدالقادر گیلانی، ویس قرنی، مولانا، ادریس بدلیسی، سید محمد مدنی برزنجی، شیخ محمد عبده، عثمان دقنه، محمد فیضی زهاوی، عبدالله بیتوشی، بدیع‌الزمان سعید النورسی، عبدالرحمن قره‌داغی، محمدجمال ماردینی، حیدر ماورانی، عبدالرحمن روژبه‌یانی، شیخ حسن گله زردی، شیخ ضیاءالدین عثمان نقشبندی، شیخ محمدخال، محمد گابوری و بسیاری از بزرگان کرد، بیش از آنکه خدمتگزار ملت خود باشند خدمتگزار اسلام به عنوان هویت دینی بوده اند. میتوان از کسان دیگری چون احمد شوقی، معروف الرصافی، جمیل زهاوی، محمد تیمور، مصطفی جواد، بلندالحیدری، عایشه تیمور، خیرالدین الزرکلی، محمدکردعلی، سلیم برکات وفراتر از همه، عبدالباسط نام برد که قرآن واسلام را تا به امروز همچنان زنده نگهداشته اند. شاید کلام خدا در پیش بینی خود در آیه‌ی 16 سوره‌ی فتح با عنوان"قل للمخالفین من الاعراب ستدعون الی قوم اولی بأس شدید تقاتلوهم أو یسلمون" که به تفسیر"حافظ عسقلانی" منظور" هم قوم الکرد المعروفین بالجلادة والشدة" تعریف ضرورت اسلام آوردن کردها برای ارائه نقش و رسالت تاریخی ایشان است.

3-مسلمانان و کردها
هرچند در عصر پیامبر، سندی برای اولویت یا ارجحیت عرب مسلمان برسایر ملت‌‌های مسلمان شده نمی‌توان یافت واین روند تاپایان دوران خلفای چهارگانه نیز ادامه دارد اما با ظهور سلطه‌ی امویان بر شبه جزیره‌ی عربستان و در ادامه سرزمین‌‌های اسلامی، نژادگرایی عربی نیز به تدریج بسط وگسترش یافت. این روند در دوران عباسیان نیز ادامه‌یافت وملت‌‌های غیر عرب مسلمان، باعناوین مختلف و واژگان گوناگون درکنار رفتارهای تبعیض آمیز از اعراب مسلمان جدا شدند.واژگان"عرب مستعرب" (به معنای غیرعرب نومسلمان که عرب زبان شده است.) "موالی" (هم به معنای عزیر و هم به معنای اسیر)، لزوم سواره بودن اعراب در جنگ وپیاده بودن غیر اعراب، واژه‌ی "السریه"با جمع "السراری" به معنای "خدمتکار برای خدمت شبانه"، "هجین" به معنای دورگه، "شعوبی" (ملت‌‌های مسلمان غیرعرب)، واژه "زندیق" وبسیاری کلمات دیگر برای تعریف برتری اعراب مسلمان برسایر ملت‌‌های غیر عرب مسلمان به کار گرفته شدند. در این میان، کردها به عنوان نماد "جلاده" و"شده"، تحت تأثیر شدیدترین نگاه‌‌های افراطی گرایانه قرار گرفته اند. جعل داستان‌‌هایی درباره‌ی نفرین ملت کرد از سوی پیامبر اسلام در کتابهای مرجع تاریخ اسلام، نامیدن کرد با واژه گانی چون "عفاریت" و "الجان"و بسیاری ادعاهای دروغین دیگر و در ادامه تحقیر ملت کرد حتی در حوزه‌‌های اسلامی نیز از این نگاه‌‌های افراطی نگر سرچشمه گرفته اند. اشاره به نکاتی چند در این مورد ضروری می‌نماید:

نمونه‌ی شماره‌ی یک:
"ابومسلم خراسانی" با نام واقعی" بهزادان" پس از تشکیل ارتشی بزرگ از کرد وفارس، به سوی بغداد حرکت کرد و با برانداختن سلسله‌ی اموی، به حمایت از تاسیس سلسله‌ی" عباسیان" برخاست اما برای ملت کرد کاری نکرد وسرانجام با دسیسه‌ای که تا به امروز نیز بزرگان ملت کرد را با آن به قربانگاه می‌برند توسط خلیفه‌ی عباسی کشته شد. اما موضوع بدینجا ختم نشد و"ابودلامه" شاعر عرب برای توجیه قتل "بهزادان" شعری بدین مضمون سرود: "ابامجرم هل غیرالله نعمه، علی عبده حتی یغیرها العبد، أفی دولة المنصور حاولت غدره، الا ان اهل الغدر آباؤک الکرد". (ای پدر جرم!...آیا باید پاداش نعمات یزدان پاک را باید با ناسپاسی پاسخ داد؟ در دوران منصور، خیانت ورزیدی ای خیانت پیشه که آبا و اجدادت، کرد بوده‌اند).
1218سال پس از"ابودلامه"،" صلاح المنجد" در تاریخ28/12/1998 در مقاله‌ای با عنوان "السفاحون فی تاریخنا"(جنایتکاران تاریخ ما) در روزنامه " الحیاه"، باردیگر از واژه‌ی "ابامجرم" برای توصیف" ابومسلم" استفاده می‌کند. جالب آنکه در میان "سفاحون" موردنظر المنجد" نامی از صدام حسین به چشم نمی‌آید.

نمونه‌ی شماره‌ی 2:
تاریخ‌نویس عرب"المسعودی"در کتاب "مروج الذهب"و"معادن الجواهر"در مورد ملت کرد می‌گوید:"کردها محصول زنای شیطان و خدمتکاران سلیمان پیغمبر هستند."

نمونه‌ی شماره‌ی 3:
شاعر عرب در مورد کردها وتهدید آنها می‌گوید: "لاتحذر الحیة والعقربا احذر کردیا اذا استعربا" (از مار و عقرب هراس به دل راه مده اما از کردی که عرب شده است بترس.)

نمونه‌ی شماره‌ی4:
پس از مرگ صلاح الدین ایوبی که ارثیه‌ی او برای ملت کرد، تنها وقف اندکی به نام رواق الاکراد ویژه‌ی طلاب کرد شاغل به تحصیل در الازهر بود(واز زمان انوراسادات متوقف شد) مصری‌‌ها با بردن واژه‌ی کرد به باب استفعال واختراع واژه‌ی "استکراد"، جمله‌ی" واستکرد فلان، فلاناً"، پاداش کرد وصلاح الدین ایوبی را به بهترین وجه ممکن دادند.

نمونه‌ی شماره 5:
شاعر بزرگ عرب"ابوالعلا معری" در کتاب "رسالة الغفران" می‌گوید: "ابومسلم خراسانی و خواهرزاده او"بابک خرم دین"، همچنین"خدربن کاووس" معروف به "افشین"، زندیقی بودند." اگرچه واژه‌ی زندیق، ریشه‌ی اوستایی دارد و معرب "زندیک" است اما از دوران عباسیان به این سو، به عنوان معادل واژه‌ی" پستی" و" کافر" از سوی اعراب به کار می‌رود.

نمونه‌ی شماره 6:
"الغجینی" شاعر عرب، پس از آزادی "موصل" توسط کردها و پایان دادن به ستم اعراب می‌گوید:
" ما رأی الناس لهذا الدهر مذکانوا شبها ذلت الموصل حتی الأمر الأکراد فیها"(مردم این زمانه تاکنون چنین ذلتی را به خود ندیده‌اند که کردها حاکمان موصل شوند.)

نمونه‌ی شماره‌ی7:
فردوسی حماسه‌سرای بزرگ ایران نیز در" شاهنامه" با اشاره به ملت کرد، ایشان را نوادگان کسانی معرفی می‌کند که مقرر شده بود قربانی شوند اما با کمک"ارماییل" و"کرماییل" خدمتکاران "ضحاک" از مرگ رهایی یافتند و به البرز پناه بردند. این دیدگاه مستقیما تولید و‌ترویج این باور است که کردها نوادگان فارس‌‌ها هستند.

نمونه‌ی شماره 8 :
در دروران‌‌های مختلف تاریخ ایران نیز می‌توان به قتل عام، تحقیر و نابودی فرزندان ملت کرد اشاره نمود. بزرگترین جنایت‌‌ها در حق ملت کرد از سوی دولت‌‌های مختلف ایران و به نام اسلام علیه ایشان انجام شده است. سرکوب ایلات و عشایر در دوران‌‌های مختلف، تبعید اجباری جمعی کردها به شمال، مرکز و شرق ایران و اسکان اجباری گروه‌‌های زبانی مختلف در مناطق کردنشین با هدف تغییر بافت جمعیتی کردستان، از مصادیق بارز این اقرامات است.
در این مورد می‌توان به سرکوب ایلات و عشایر کرد "مکری"، "بلباس"، "مرگور"،"ترگور"،"سوما"، "برادوست" "منگور" و"شکاک" اشاره نمود که بارها قتل عام شدند، ایل"جاف" در عصر حاکمیت قاجار و بر اساس توافق ایران و عثمانی زنده به گور شدند(فرهاد میرزا پس از توافق دو دولت، یک قوطی کبریت برای دیوان بیگ فرستاد که روی آن نوشته شده بود: "اشرار جاف را بکش و سامان ایشان را به آتش بکش. کبریت فرستاده‌ام تا کارها را به آسانی پیش ببری.")، از سر مبارزان میرنشین بابان کله مناره درست شد و بسیاری از آنها نیز تن به تبعید اجباری دادند. همچنین می‌توان به اسکان اجباری ایل افشار در مناطق کردنشین نیز اشاره ورزید.
از اصطلاحات و اشاراتی که برای تکفیر و تحقیر ملت کرد نیز از این دوران برجای مانده است می‌توان به"کرد یزیدی دم دار"(عالم آرای صفوی)، "کرد، معدن شر و منبع ضرر"(نامه‌ی شاه محمد صفوی به سلطان عثمانی)، "جماعت اکراد، سبب ساز فتنه و فساد"(نامه‌ی عباس میرزا به لرد استراتفورد کانینگ سفیر بریتانیا در استانبول)، "فتنه جویان اکراد و سایر اهل فساد(نامه‌ی عباس میرزا خطاب به عسکر ارزروم) و... سخن به میان آورد.

نمونه‌ی شماره‌ی 9:
ترک‌‌های مسلمان نیز از عصر عثمانی به اینسو، کردها را از نوادگان پست‌ترک‌‌ها دانسته و ضمن انکار هویت ملی کردها، از ایشان به عنوان"‌ترک کوهستان" یاد می‌کنند. نمونه جالب توجه در این باره، لزوم اشاره به نامه‌ی "سلطان سلیمان" برای نخستین والی‌ترک"آمید"(دیاربکر) و استفاده از اصطلاح "اکراد بدنهاد" برای توصیف کردها است.
برای ابزار نمودن کردها به نام مذهب و نابودی آنها به نمونه‌ای جالب توجه اشاره می‌کنیم. "ملا محمود بایزیدی" می‌نویسد:
"...در دوران جنگ20ساله سلطان سلیمان و شاه طهماسب، هنگامی که سلطان سلیمان دادپرور پس از سفری کوتاه به جبهه‌‌های جنگ با سلطان صفوی، به استانبول بازگشت مادرش پرسید:" فرزندم چگونه شد چنین زود بازگشتی؟" سلطان در پاسخ گفت:"مادر نگران نباش. دیواری سترگ میان امپراتوری عثمانی و عجم کشیده ام." مادر پرسید:" چگونه در این زمان کوتاه، چنین دیواری ساختی؟" سلطان پاسخ داد:"مادر! دیواری از گوشت و خون ساخته ام چون اداره‌ی مناطق ایالات هم مرز با عجم را به کردها سپرده ام."
این اقدام سلطان سلیمان در کنار سرکوب مذهبی کردها از سوی صفویه و در ادامه، سیاست‌‌های"ادریس بدلیسی" سرانجام به انعقاد پیمان نامه‌ی"زهاب" و نخستین تجزیه کردستان انجامید.
همچنین نمی‌توان از فتوای مذهبی" ملای ختی" روحانی کرد نیز در مورد لزوم اتحاد با دولت عثمانی برای جنگ علیه روس‌‌ها گذشت که بزرگترین میرنشین کرد(بابان) را به دلیل امتناع از پذیرش فتوا به تاریخ سپرد.

نمونه‌ی شماره‌ی10:
و در حوزه‌ی بی‌حرمتی به زبان نیز نباید از این ابیات معروف در تاریخ صرفنظر نمود:
" اللغة العربیة هی الأولی و الآخرة اما اللغة الفارسیة هی حلوة کالسکر اللغة الترکیة هی آیة من آیات الفن اما اللغة الکردیة فهی خرطة الحمیر"( زبان عربی سرآغاز و سرانجام است فارسی چون شکر شیرین است،‌ترکی تصویری از هنر است، اما زبان کردی جز فضله‌ی حیوان نیست).

نمونه‌ی شماره‌ی 11:
قتل عام ملت کرد به بهانه‌ی دین از دوران عباسیان تا عصر عثمانی و در ادامه دوره‌ی صفویه، تا به امروز نیز کشیده شده و به نام "انفال" و"کفر" و"زندقه"و...، سهم ملت کرد از سوی برادران مسلمان پرداخته شده است.مساله به رسمیت نشناخته شدن ملت کرد از سوی بسیاری گروه‌‌ها و کشورهای اسلامی نیز خود حکایتی است. هنگامی که تنها سه روز از شیمیایی باران حلبچه نگذشته بود همزمان سازمان کنفرانس اسلامی اقدام به اعلام بیانیه‌ی پایانی نمود. در این بیانیه، به کوچکترین مسایل مربوط به جهان اسلام پرداخته شده بود، اما هرگز نامی از حلبچه و هزاران قربانی مسلمان کرد به میان نیامد.
در مثالی دیگر، "حزب الدعوه‌ی اسلامی"، هرگز حق ملت کرد را به عنوان یک ملت به رسمیت نشناخته و آنها را اقلیت ساکن سرزمین‌‌های عربی می‌داند. در سوی دیگر، "اخوان المسلمین" نیز به عنوان یک نهضت سیاسی-آیینی، همواره ملت کرد را به وابستگی به امپریالیسم متهم و حتی در مقام توجیه "ژینوساید ملت کرد" برمی‌آید.

سرانجام
موضوع"هویت کردی و دین"را با دو سخن از زبان بزرگان عرب و علمای اسلامی به پایان می‌آوریم تا بر این باور صحه بگذاریم که درکنار نظریه‌سازان گروه سلطه، نظریه‌پردازان واقع‌گرایی هم وجود دارند که حق ملت کرد را در مبارزه برای آزادی به رسمیت می‌شناسند. علامه شیخ محمد حسین فضل الله که"فضل عبدالرحمن" از او به عنوان یکی از ده عالم بزرگ اسلامی سده‌ی بیستم نام می‌برد در نامه‌ای خطاب به رهبری نهضت اسلامی کردستان در مورخه‌ی 4 آوریل 1994 می‌نویسد:
"ما بر این باوریم که ملت کرد در حوزه‌‌های سیاسی و اقتصادی و روشنفکری، مورد ستم و سلطه قرار گرفته است. از نگاه ما کرد حق دارد از هویت خود دفاع و وجود خود را به عنوان یک ملت به اثبات برساند. به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت ملت کرد، آزمونی بزرگ در برابر ملت‌‌های مسلمان خاورمیانه است."
دکتر "فهمی الشناوی" در مجله‌ی "المختار الإسلامی" شماره‌ی 24، سال ششم، 1985 در مطالبی با عنوان "الاکراد یتامی المسلمین" می‌نویسد:
"ملت کرد یتیم دستان ملت مسلمان است.حق ملت کرد امانتی بر گردن امت اسلامی است که باید به این ملت بازگردانده شود و زمان آن هم فرا رسیده است. من پس از آنکه با عمق بیشتری به مطالعه‌ی مساله‌ی کرد پرداختم به این واقعیت رسیدم که شما ملت کرد، قربانی سرنیزه‌ی امت اسلامی هستید. اگر متحد شوید این سرنیزه از وجودشما بیرون کشیده خواهد شد اما اگر متفرق و پراکنده شوید اثر این سرنیزه به تدریج در وجود شما کاری خواهد شد. شما ملتی سالم وپاک در میان امت اسلامی هستید. شما ناب‌ترین اجتماع اسلامی وشرفمندترین مسلمانان هستید ودر خدمت به توسعه وبسط اسلام از هیچ جانفشانی فروگذار نکرده‌اید. به گمان من، تنها ملتی که توانایی آزاد کردن امت اسلامی را در خود دارد شما ملت کرد هستید وبس. اتحاد ملت کرد، یک حق روا و مشروع و کاملاً مبتنی بر مبنای حقوق اسلامی است. فراموش نباید کرد که تحت سلطه گی ملت کرد، لکه ننگی بر پیشانی امت اسلامی و تمام مسلمانان جهان است."
و سرانجام معمر قذافی رهبر لیبی، در آوریل 1995و از رادیو طرابلس در این باره می‌گوید:
"ملت کرد حق دارد چون یک ملت مستقل به مانند تمام ملت‌‌های مستقل جهان بر روی زمین زندگی کند و از حقوق مسلم انسانی برخوردار شود."
منابع
1ـ ڕه‌وشی ئایینی و نه‌ته‌وه‌یی له کوردستان دا، ره‌شاد میران،1993، سۆئێد
2ـ کوردانی سه‌رگه‌ردان و برا موسڵمانه‌کانیان، د.جه‌مال نه‌به‌ز،2000، ئاڵمان
3ـ مێژوویی سیاسی کورد له ئێران دا، صالح محمد ئه‌مین، 1995، سۆئێد
4-دایرة المعارف زرین، م.آدینفر،1363، تهران
5-زبان‌شناسی کرد و تاریخ کردستان، بهزاد خوشحالی،1381،همدان
6-کولونیالیسم فرهنگی ملت کرد، بهزاد خوشحالی،1382سنندج
7-هویت دینی و باور مذهبی ایرانیان، عماد افروغ، 1385)سخنرانی(
8-چێشتی مجێور، عبدالرحمن شرفکندی(هه‌ژار)،‌ترجمه بهزاد خوشحالی(زیرچاپ).

منبع : پایگاه اطلاع رسانی اصلاح

ارسال  : 86/11/18  توسط: : مدیر |