ویژگی های:
خطاب اسلامی معاصر
دکتر عصام بشیر
معاون رییس (اتحاد جهانی علمای مسلمان)
و مسئول مؤسسه(اعتدال و وسطیت)
مترجم: عبدالعزیز سلیمی
مفهوم ساختاری خطاب در حوزه های گوناگون
خطاب دوگونه معنی دارد. معنی اول، اصیل، ثابت و ساده است و عرب ها با آن آشنایند، در قرآن کریم و احادیث رسول خدا (ص) و در فرهنگ لغت های نخستین آمده است.
اما معنی دوم مفهومی امروزی و دارای ماهیتی ترکیبی بوده که از دلالت لغوی فراتر رفته و به حوزه های: امور سیاسی ، منابع فلسفی و مقاصد پیام رسانی، وارد می شود.
با توجه به ساختارها و حوزه هایی که واژه «خطاب» در آنها بکار برده می شود، تفاوت های موجود میان دلالت ها نیز نمایان می شود.
یکم: در میدان مفهوم لغوی.
در فرهنگ لغت «لسان العرب» واژه «خطاب» اینگونه مورد بررسی قرار گرفته است که:
«خطاب و مخاطبه: گفتن، بیان و کسی را با سخن و کلام مورد خطاب قرار دادن است و «مخاطبه» به معنی سخن گفتن دو نفر با یکدیگر می باشد. و «فصل الخطاب» تمیز و تشخیص میان حق و باطل و یک حکم و مخالف آن است.
در نتیجه «خطاب» کلامی است که با هدف فهمانیدن مطلبی به طرف مقابل بیان می شود، و دادن آگاهی به کسی است که توان و استعداد آگاه شدن را داشته باشد، زیر کلامی که هدف از آن فهمانیدن و آگاهی دادن شنونده نباشد «خطاب» نامیده نمی شود.
دوم: در عرصه مفهوم قرآنی.
در قرآن مشتقات واژه «خطاب» 9 و لفظ خطاب 3 بار آمده است. اما آنچه که در اینجا مورد نظر است و ذکر آن با این موضوع مناسبت دارد، این کلام خداوند است که:
«وشددنا ملکه و آتیناه الحکمة و فصل الخطاب» صاد – 20»
«حکومت او را استحکام بخشیدیم و بدو فرزانگی و حکمت دادیم و قدرت داوری عادلانه اش ارزانی داشتیم»
در ساختار بکارگیری کلمه خطاب در این آیه ملاحظه می کنیم که «خطاب» با «حکمت» همراه است.
موضوعی که جا و فضای گسترده ای برای اندیشیدن و کنکاش و تحقیق در مفهوم عمیق و ریشه دار کلمه خطاب فراروی ما قرار می دهد، چیزی که آن را از دایره معنی لغوی به اعتبار استفاده از کلام یا کلامی که هدف از آن فهمانیدن باشد، خارج گردانیده و آن را به منزلتی والاتر و نزدیکتر به معنی حکمت ارتقاء می دهد. حکمتی که به معنی قرار دادن هر چیزی و هر موضوعی در جا و موقعیت مناسب خویش و تدبیر و اداره هر چیزی به صورت شایسته تر آن است.
دو مفهوم قرآنی و لغوی «خطاب» در تأکید بر دلالت بر منزلت بلند آن با یکدیگرهمآوایند، به این اعتبار که«فصل الخطاب» تنها زمانی صورت کاملی پیدا می کند که با حکمت قرین و همنشین بوده و هدف از آن تبیین حقیقت به بهترین و کاملترین صورت باشد.
سوم: در حوزه مفاهیم معاصر.
خطاب، اصطلاحی فلسفی است که در دلالت، به مفهوم «مقوله فلسفی» نزدیک است .
خطاب فلسفی فلان شخص، راهکار او در خردورزی و طریقه بیان اندیشه ها و آرمان و نگاه های اوست. این خطاب فلسفی او ممکن است با خطاب فلسفی شخص دیگری مطابق یا مخالف باشد.
این مفهوم همچنین به حوزه «اندیشه سیاسی» معاصر نیز وارد گردیده است، و «خطاب سیاسی» به صورت چتری افراشته بر روی منظومه فکری و مفهوم ایدئولوژی در آمده است، به گونه ای که «خطاب سیاسی» فلان گروه بیانگر باورهای سیاسی و گزینه های مذهبی آن است. در این مقام «خطاب» صرفاً به معنای «اسلوب» و راهکار تبلیغ و بیان آراء و موضع گیری ها نیست، بلکه در کنار آن به معنای ظرفی برای بیان باورها، روح، فلسفه و مذهب نیز هست.
این مفهوم همچنین خطاب فرهنگی ادبی، هنری و اطلاع رسانی را نیز در بر می گیرد.
هر چند «خطاب و پیام رسانه ای» بیش از بقیه پذیرای مفاهیم گسترده آن است، به صورتی که امکان استقبال از تمامی گونه های خطابی در همه ی زمینه ها- یعنی خطاب دینی، خطاب اطلاع رسانی فلسفی و خطاب اطلاع رسانی سیاسی و ...- را دارد.
هنگام طرح موضوع «خطاب اسلامی» غالباً اذهان انسان ها متوجه همین موضوع می شود، بدین اعتبار که هدف وجود وسیله ای است که مسلمانان از طریق آن جهانیان را موردخطاب قرار دهند. راهکاری که از خلال آن بتوانند باورها ، دیدگاه ها و موضعگیری را سرورسامان داده و آنها را از طریق رسانه های ارتباط جمعی نوشتاری، شنیداری و دیداری به اطلاع بخش هر چه وسیعتری از افکار عمومی جهانی برسانند.
بر این اساس می توان گفت که: «خطاب اسلامی» چهارچوبی فراخ تر برای دعوت و تبلیغ اسلامی با توجه به مفهوم عمیق و فراگیر آن است.
تعریف «خطاب اسلامی»:
«خطاب دینی» را می توان مقدمتاً اینگونه تعریف کرد که: خطاب و پیامی است بر پایه مرجعیت اسلامی و الهام گرفته از «اصول و مبانی قرآن و سنت» و دیگر ارزش های اسلامی، صرفنظر از اینکه صاحب آن خطاب، گروه، جماعت، موسسه ای رسمی یا مردمی و یا افراد متفرقه ای باشند، که تمامی آنها در گرایش و وابستگی دینی و قرار داشتن دیدگاه ها و طرح و برنامه هایشان در جهت اداره امور زندگی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی فرهنگی مورد پسندشان در ارتباط با مراکز خاص منطقه ای، جهانی یا سازمان هایی فعال که با آن سرو کار دارند، بر پایه اصول و مبانی دینی قرار داشته باشند.
خطاب اسلامی معاصربین :
«دوگانگی ها و رو در رویی ها»
«وحی» و «هستی»دو پایه معرفت شناسی
ضرورت دارد که خطاب اسلامی معاصر همزمان به منابع معرفت شناسی «شرعی و طبیعی» یعنی به «کتاب مکتوب» (قرآن) و «کتاب مشهود» جهان و پدیده های آن، توجه نماید و در کنار یکدیگر قرارشان دهد. که چنین چیزی در نهایت توجه به علوم شرعی است -که دین را- و علوم زندگی است- که دنیا را سرو سامان می بخشند، و از آنجا که هر دو از یک چشمه الهام می گیرند اهتمام عملی و وجود هردو ضرورت دارد. از طرفی از جانب خداوند مسئولیم که :
«نقیم الوزن بالقسط و لانسخر المیزان.»
«معیار و میزان را دادگرانه برپا داریم و در استفاده از میزان ستم و زیان نورزیم»
بر پایه این توجه دوجانبه است که فرمان خداوند به دو گونه قرائت به پیامبر و پیروانش محقق می شود. اولین فرمان خداوند این است.
«اقراء باسم ربک الذی خلق، الانسان من علق. اقراء و ربک الکرام الذی علم بالقلم علم الانسان مالم یعلم»علق:1-5
«بخوان به نام پروردگارت آنکه آفرید. آفرید انسان را از خون بسته. بخوان و پروردگارت گرامی ترین است. آنکه به وسیله قلم آنچه را که انسان نمی دانست به او آموزش داد.»
روشمندی: روش و مذهب
خطاب اسلامی لازم است روشمندی خود را از راهکار و برنامه های اسلام و اصولی که پیشینیان پاکمنش مقرر داشته اند بر گیرد، نه اینکه سرنوشت خود را به برداشت های مذهبی خاص گره بزند. (با علم به اهمیت مذاهب در چهارچوب تحقیقات تخصصی و آکادمیک که مقدمه ای است برکنکاش و بررسی و اجتهاد.)
منظور از پایبندی به روش سلف صالح – آنانی که در قرون درخشانی زیسته اند که بهتر بودن و باور مندی آن ها گواهی شده است – پایبندی در چهارچوب کلیات، مبانی و مرجعیت ها در قرائت ، نظر ، استدلال و «تحقیق مناط» است نه در فروع و جزئیات.
البته همراه با ضرورت درک این حقیقت که این موضوع بستر و میدان وسیعی است که مدارس و مذاهب متعددی را در بر گرفته و در لابلای آن روش «رخصت محوری» ابن عباس، و «عزیمت ومقاطعیت» ابن عمر، و «اخباریگری» احمد بن حنبل، «اجتهاد» ابوحنیفه، «ظاهر گریی» ابن حزم، «مقاصدی بودن» شاطبی، «معنویت»جنید، «منطق» غزالی و «دائره المعارف بودن» ابن تیمیه، وجود و حضور دارند.
به بیراهه رفتنی راهبردی خواهد بود که، فکر کنیم گرایش به این دستاورد معرفتی و گنجینه گرانسنگ و گسترده به معنی گزینش آراء فقهی و مذهب گرایی تنگ نظرانه برخی از بزرگان در آن عصرها باشد. و به فراگیری راهکار و درک ساختارهای شرایطی که چنان روشی را می طلبیده، توجه نشود. از طرفی دیگر تبلور نوعی از اجتهاد بشری است که مشمول عارضه هایی مانند: «خطا و ضعف» و در کنار آن جوانب مثبت و سازنده ای است، می باشد.
شاگردی در مدرسه آن اندیشه و راهکار در نهایت بر روی این حقیقت تأکید می ورزد که، نسلی از اندیشه افزودن دست آوردهای نوین و خبرگی خویش به حاصل تلاش ها و دست آورد های گذشتگان غافل نماند و در عین استفاده از تمامی توانایی ها و دست آوردهای انباشته شده – با شهامت و اعتماد به نفس و آگاهی- به نوآوری های و بازسازی و امروزی نمودن راهکار ها و ابزار ها بپردازد و آنها در میدان ایجاد و اصلاح امور و مشکلات عصر خویش مورد بهره برداری قرار بدهد.
سطح ها و لایه های خطاب:
«امٌت دعوت و امٌت اجابت»
پیام پیامبر تا آمدن آخرت متوجه دو گونه از آفریده های خداوند خواهد بود.
تمامی کسانی که شرائط تکلیف را داشته باشند، از همان زمان برانگیخته شدن با برکتش، تا آخرین کسی که شاهد پایان جهان خواهد بود، به این اعتبار که خطاب اسلامی متوجه ایشان است، امت دعوت با شمار می آیند. اما آنانی که به «دعوت محمدی» پاسخ مثبت می دهند، «امت استجابت» به حساب می آیند.
و رسول خاتم به سوی هردوی آن ها فرستاده شده، تا آنان را در مسیر «جلب منافع و دفع مضار» قرار بدهد.
«و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین»انبیاء -107
«ما تو را نفرستاده ایم جز اینکه برای تمامی جهانیان مایه رحمت(جلب منافع مادی و معنوی و رفع مضرات مادی و معنوی) باشی.»
در میدان خطاب اسلامی ضرورت دارد که تمامی آنان منزلت و مستوی و مسئولیت خاص خوص خود را داشته باشند.
مبانی مسئولیت امت دعوت:
مسئولیت«امت دعوت» دارای مبانی و اصول زیر می باشد:
* اعتراف به این حقیقت که وجود اختلاف میان انسان ها بر اساس اراده و خو است خداوند است، و به انسان ها برای انجام دادن و ندادن و ایمان آوردن و کفرورزیدن حق آزادی و اختیار انتخاب داده شده است.
* یگانگی اصل انسان و مکرم بودن نسل بشری، زیرا که خداوند متعال می فرماید:
«یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبایل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقاکم». حجرات-13
«ای مردم! ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را به صورت ملت ها وقبیله هایی در آوردیم تا با یکدیگر در ارتباط باشید، به راستی گرامی ترین شما نزد خداوند پرهیزکارتینتان است.»
و این فرموده اش که:
«ولقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات»اسراء- 70
«به راستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و وسایل حمل و نقل او را در دریا و خشکی فراهم ساختیم و از روزی های پاک او را بهره مند ساختیم.»
* تعارف و آشنایی و ارتباط. خداوند متعال می فرماید:
«یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقاکم» الحجرات: 13
« ای مردم! ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را به صورت ملت ها وقبیله هایی در آوردیم تا با یکدیگر در ارتباط باشید، به راستی گرامی ترین شما نزد خداوند پرهیزکارتینتان است.»
و در حدیثی آمده که رسول خدا(ص) فرموده است:
«گواهی می دهم که همه انسان ها با هم برابرند.»سنن ابی داودج2 ص 83
تعارف و ارتباط اصلی است که قرآن مخاطبان خود را به آن فراخوانده است و ضرورتی است که شرایطی مانند شهروندی آن را ایجاب نموده و احیای روح برادری انسانی است.
* زندگی مسالمت آمیز: زندگی انسان هایی که دارای مشترکات و پیوندهایی هستند. بدون همزیستی مسالمت آمیز و چشم پوشی و تسامح و خرید و فروش. قضاوت و اقتضا و تمامی امور زندگی اجتماعی ممکن نیست. در لا به لای کتاب تاریخ اسلام درباره ی همزیستی مسالمت آمیز با غیر مسلمانان صفحات درخشان و پیشرفته ای وجود دارند. خداوند متعال پایه این زندگی مسالمت آمیز را اینگونه مشخص فرموده که:
«لا ینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم أن تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله لا یحب المفسدین» ممتحنه - 8
«خداوند شمارا از نیکی کردن و رفتار دادگرانه با کسانی که با دین شما نجنگیده و از میهن و سرزمینتان بیرونتان نکرده اند، باز نمی دارد، براستی خداوند فساد برانگیزان را دوست نمی دارد.»
تعاون و همیاری: مسلمانان در بسیاری از مسایل عمومی زندگی با غیر مسلمانان دارای نقاط مشترکی می باشند که، می توان در مورد آن ها با یکدیگر تشریک مساعی داشته باشند. همچنین تهدید هایی که وجوه مشترک آن ها را در معرض خطر قرار می دهد، کم نیستند، که می توان در ارتباط با آن ها ضمن زندگی مسالمت آمیز همکاری های لازم را به عمل آورد.
اینک درباره ی مسائل ویژه به روابط میان مسلمین و امت دعوت (از جمله وضع مسلمانان در کشور های غیر اسلامی) مفصل تر سخن می گوییم. اموری که مراعاتشان از طرف دست اندر کاران خطاب اسلامی معاصر ضرورتی حیاتی دارد.
1- ایمان به کثرت گرایی فرهنگی، قانونگذاری، سیاسی و اجتماعی تمدن ها، زیرا که خداوند می فرماید:
«لکل جعلنا منکم شرعة و منهاجاً و لو شاء الله لجعلکم امة واحدة ولکن لیبلوکم فیما آتاکم» المائده- 48
«برای هر دسته از شما قانون و راهکاری را قرار داده ایم، اگر خداوند می خواست می توانست شما را یک امت بگردانید، اما(قانون و راهکارهای مختلفی را قرار داد) تا در باره آنچه به شما داد آزمایشتان کند.»
2- تلاش در جهت گسترش افق های ارتباطی میان تمدن ها. برای مثال می توان به الگو پذیری از راهکار های علمی هستی شناسی و سیستم اداری پیشرفته و درک اهمیت واستفاده بهینه از وقت ، اصول ارزشی دادگری، در فضایی شفاف و سالم و فراخوانی به مشارکت انسانی استوار ، مراعات دادگرانه مصالح و تلاش جدی در محدود نمودن دامنه عربده کشی ها و تندوهای افراطی های طرفین، اشاره کرد.
3- در کتاب هایی که مخاطبشان غیر مسلمین می باشند، به جای محوریت نصوص و دلایل شرعی، به دلایل حجت علمی و عقلی، توجه جدی صورت بگیرد.
4- فراخوانی به تدوین فقه پاسخگو به مسایل مربوط به اقلیت های مسلمانان در جامعه های غیر اسلامی بر پایه اصل ضرورت و تناسب میان تکلیف و توانایی به گونه ای که ضمن زندگی مسالمت آمیز و مشارکت در زندگی اجتماعی هویت خویش را حفظ نموده و از ذوب شدن و خودباختگی مصون بمانند.
5- تمرکز بر روی منظومه ارزش ها در عرصه روابط با غرب که بر پایه ی قاعده وحدت منشاء انسانی و احترام او در پیشگاه خداوند قرار دارد.
6- تلاش در راستای ایجاد محور های همکاری دوجانبه و پاسداشت راهکارهای مورد توافق، زیرا تمدن ها در احترام به ارزش هایی مانند: عدالت، مساوات و آزادی و ... کم و بیش با یکدیگر نقاط مشترک دارند و اهل دانش و خرد از هرمردم و تمدن و دینی که باشد، مورد تقدیر و احترامند.
7- عدم تعامل با غرب بر پایه این باور که غرب توده و پدیده واحدی است، زیرا که غرب میدانی بسیار گسترده و دارای ورودی های فراوانی است. و می توان در جهت مراعات مصالح و منافع مشترک – بدون ستمگری و ستم پذیری و بخاطر تأمین صلح و امنیت جهانی، با بهره گیری از راهکارهای علمی و منطقی، آنان را مورد خطاب قرار داد.
8- ضرورت پایبندی شفاف و صادقانه به آزادی و مراعات حقوق بشر و اقرار به مشروعیت تفاوت های فکری تعدد دینی و فرهنگی و دست بدست شدن مسالمت آمیز حکومت و دفاع از این امور به عنوان اصولی اساسی و ارزشی اسلامی و دوری از خشونت در کار سیاسی و دوری از در آمیختن آن با اصل جهاد مسلحانه.
9- فراخوانی به احیای اصل «سالم سازی تمدن ها» و پر کردن خلاء اخلاقی موجود در تمدن غرب و بر هم خوردن توازن آن، از طریق ارائه الگویی انسانی و صادقانه که در آن آرمان و واقعیت در کنار یکدیگر قرار گیرند و پیام عملی و و اقعی آن به مراتب رساتر از پیام کلامی آن باشد.
10- تلاش در جهت مخاطب قرار دادن افکار عمومی غرب بر پایه ارزش های انسانی در مورد مصایب مردم مسلمان از طریق وسایل ارتباط جمعی نیرومند، و بهره برداری از آن در پیشبرد روند گفتمان و درک متقابل.
11- حمایت و تقویت اندیشه مراعات حق شهروندی اقلیت های مسلمان در غرب همراه با ضرورت ها و نیاز های آن.
12- لازم است اقلیت های مسلمان به پیمان نامه ها و توافق های خود با کشورهایی که در آنها زندگی می کنند وفادار باشند و به قوانین و مقررات موجود در آن کشور ها احترام بگذارند.
زیرا که خداوند می فرماید:
«واوفوا یالعهدان العهد کان مسئولأ»اسراء - 34
«به تعهدات وفادار باشید! زیرا که در مورد مراعات عهد و پیمان مورد بازخواست قرار می گیرید.»
13- مشارکت و فعالیت در جهت حل مشکلات موجود در جامعه های غربی و اصلاح دست آورد های نادرست تمدن مانند: فروپاشی خانواده ها، فروکش کردن روابط اجتماعی، بحران اخلاقی، انحراف های جنسی، تعصب نژادی، و اعلام میزان تلاش و مشارکت در این زمینه.
اما در ارتباط با «امت اجابت» خلاصه آنچه که دست اندر کاران «خطاب اسلامی معاصر» باید به آن توجه نمایند، در کلمه «مصالحه» خلاصه می شود.
* مصالحه بین فعالین در عرصه عمل و دعوت اسلامی.
* ایجاد همگرایی میان گروه های فعال اسلامی و گرایش های میهنی و ملی.
* مصالحه میان سازمان های رسمی و مردمی.
* آشتی میان ملت ها و حکومت ها.
که به امید خداوند زیر عنوان «افق های پیش روی خطاب اسلامی معاصر» در مورد این آشتی و همگرایی بیشتر سخن خواهیم گفت.
گستره خطاب: نخبگان، عامه مردم
تأمل در این فرموده ی خدای متعال که می فرماید:
«وما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم .... » ابراهیم: 4
«هیچ پیامبری را جز با زبان ملتش نفرستاده ایم.»
به روشنی بیانگر اهمیت بهره گیری از زبان خاص یک ملت و شیوه ویژه مورد خطاب قرار دادن آن است. زیرا آنچه که با آموزش و پرورش «امت اجابت» متناسب است، ممکن است در جهت دعوت و هدایت «امت دعوت» متناسب نباشد و راهکار و شیوه ای که می توان به وسیله ی آن نخبگان، اندیشمندان، صاحب نظران و حاکمان را مورد خطاب قرار داد، برای مخاطب قرار دادن عامه مردم، خردمندانه نباشد.
این به معنای ایجاد شکاف و فاصله میان نخبگان و عامه مردم نیست، زیرا که دین خداوند یک مجموعه یک پارچه است، اما هر یک از آن ها را با توجه به بهره خاصی از فهم و معرفت وجایگاه که دارند. بایستی مورد خطاب قرار داد. سخنی بدین مضمون از حضرت علی بن ابی طالب (رض) روایت شده که:
«با مردم در حد توان و آگاهیشان سخن بگویید، مگر می خواهید به خدا و پیغمبرش پشت کنند؟!»
مشابه همین کلام از ابن مسعود (رض) نیز روایت گردیده که:
«چنانکه با مردم به گونه ای نا متناسب با عقل و علم ایشان سخن بگویید. زمینه فتنه و تباهی و انحراف برای برخی از ایشان فراهم می گردد».
محتوای خطاب:
خطاب تزکیه: مراعات ظاهر و باطن.
مراعات هماوایی میان «ظاهر و باطن» در جهت کامل کردن یکدیگر، از جانب خطاب اسلامی معاصر ضرورت دارد. این مقصود از طریق بر پایی شعار و مناسک ظاهری و مراعات خواطر و مشاعر باطنی، تحقیق پیدا می کند. این موضوع انسان را در صراط مستقیم سیر به سوی خداوند قرار می دهد، سیر و حرکتی درست و سازگار با آنچه در «ظاهر و باطن» از او انتظار می رود. به گونه ای که «کمال حالات ظاهری با جمال کیفیات باطنی» از طریق مراعات همه جانبه در «فقه ظاهر و فقه باطن و اعمال قلوب و اعمال اعضاء» به صورتی بالنده و زیبنده، هماهنگ می گردند.
این موضوع درست همان چیزی است که امام مربی ابن عطاء الله سکندری، می گوید که:
«کردارها صورت هایی موجودند که روح آن ها وجود اخلاص و معنا و اخلاق بلند در آن هاست». این یادآور همان مکارم اخلاقی است که رسول خدا (ص) در جهت تکمیل و تقویت آن ها بر انگیخته شده است.
و در رابطه با این قضیه ضرورت اهتمام خطاب اسلامی معاصر یه فروریختن حصار ها و دیوار های کشیده شده میان اهل عرفان و معنایی که اقتدایشان به هدایت شریعت محقق نیست و مدعیان تبعیت از شریعتی که با تزکیه نفس و توجه به روح و معنی بیگانه اند، احساس می شود.
تنزیل و تأویل: تفاوت میان خطاب دین، خطاب دینداران.
اختلال در برنامه پیاده نمودن دین مطلق الهی و آرمانی و کلی بر واقعیت زندگی نسبی، ملموس و فرعی دو گونه رویکرد و گرایش متضاد را سبب شده است.
ویزگی گرایش یکم: وجود ناهنجاری در کسانی که دینداری و اسلام خواهی تا حدود زیادی در زندگانی ایشان کمرنگ گردیده و تا حد رخت بر بستن از زندگی روزانه آنان پیش رفته است.
نمونه گرایش دوم، آن هایی هستند که پای بندیشان به احکام ظاهری بر هیچ راهکار سازگار و سازمان یافته ای قرار ندارد.
ار آنجا که در مورد تضمین مصونیت دین از جانب خداوند، با توجه به آیه:
«انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون» الحجر- 9
«ما خود قرآن را فرو فرستاده ایم و خود ازآن محافظت می نماییم.»
اتفاق نظر وجود دارد، چیزی که باقی می ماند، موضوع کیفیت تقویت دینداری و رها نموند انرژی های متراکم معنوی بشری است، که حاصل آن ساماندهی سلوک و رفتار فردی و اجتماعی بر پایه مبانی و راهکارهای استوار دینی است.
اهمیت توجه خطاب اسلامی معاصر به «فقه و معرفت دینداری» از همینجا ناشی می شود. یعنی راهکار فرود آوردن و تطبیق دین بر واقعیت زندگی روزمره، که امام شاطبی آن را «اجتهاد متعلق به تحقیق مناط» می نامد، البته چنین موضوعی مشروط به اهتمام همگام به «فقه و معرفت دینی» یعنی راهکار معرفت نصوص دینی و بر گرفتن احکام شرعی از آن ها- یعنی دو دانش «اصول فقه و فقه» می باشند. این قضیه از یک نظربا هدف پیشگیری از بیهوده کاری و بازیگری در تعامل با احکام شرعی و از طرف دیگر جلوگیری از تطبیق آن ها بر غیر جای مناسب آن هاست.
این توازن و توجه به دو جنبه موضوع «نظری و عملی» مسلمان را -به قول شیخ محمد غزالی- از شکل «دینداری مشوش» که عامل اصلی افراط و تفریط و تفرقه و پراکندگی و زیاده روی و تنگ نظری، در میان جامعه های پیشین گردیده، جلوگیری می نماید.
میراث پیشینیان و معارف معاصران: خطابی اصیل و امروزی
لازم است خطاب اسلامی معاصر بر روی احترام به میراث امت اسلامی -به عنوان ابتکارات و دست اوردهای بشری که گذشتگان ما برای ارائه ی بهترین دانسته های خود که آنها را برای اشخاص و امّت سودمند می دیده اند، تلاش نموده اند، تأکید ورزد و بدون «تقدیس و یا تنقیص» و کنار نهادن و یا قطعی شمردنشان با نگاهی خردمندانه، خردورزی آگاهانه و بررسی موشکافانه، بر پایه ی احترام به تلاش های صورت گرفته آنان، با آن میراث ماندگار تعامل نمایند. و در جهت اصلاح اخطاء و تکمیل کمبودها تلاش کنند، تا آن را اساسی برای بیان احکام و رویکردهای متناسب با زمان و مکان و فرهنگ معاصری که مقاصد شریعت را محقق نماید و مصالح مردم را مراعات کند، بگردانیم.
لازمه ی این راهکار انتخاب یکی از دو گزینه و روش «جمود و ایستابی» بر روی میراث گذشتگان و ضرورت تقلید و بستن نظری و علمی باب اجتهاد از یک طرف و از طرف دیگر گزینه وروش کنار نهادن میراث پیشینیان و پشت کردن به تمامی مذاهب و گشودن بدون ضابطه و قاعده ی باب اجتهاد و بر روی هر اهل و نا اهلی، می باشد.