مشعل و حماس از نگاه غربخالد مشعل

نويسنده:‌ آدم شيث

در آغاز ماه سپتامبر سال 1997 ميلادي داني ياتوم فيلمي ساخت که ويژگي هاي خاص بنيامين نتانياهو نخست وزير آن زمان اسرائيل را منعکس مي کرد. در اين فيلم طرح ترور خالد مشعل رئيس دفتر سياسي جنبش مقاومت اسلامي حماس در امان پايتخت اردن به تصوير کشيده شده است. اين فيلم در خيابان هاي تل آويو فيلمبرداري شده است. عمليات شهادت طلبانه اي که جنبش حماس دو ماه پيش از عمليات (نافرجام) ترور مشعل در امان ـ که در ماه سپتامبر 1997 ميلادي ) انجام شد ـ در اسرائيل به اجرا گذاشت به کشته شدن بيش از بيست و يک اسرائيلي منجر شد. اين امر موجب شد که تمايلات انتقام جويانه نتانياهو به خروش در آيد.

به رغم آنکه ترور مشعل مي توانست روند صلح را با موانع بسياري روبرو سازد، اما مي توانست نتايجي را هم در بر داشته باشد، زيرا نتانياهو نيز تقريبا مانند حماس با روند توافق اسلو مخالف بود و اعطاي صلح در برابر زمين را مانند تسامح در برابر هيتلر قلمداد مي کرد.

 

تولد يک رهبر از بطن يک ترور

ماکجوو در کتاب خود به نام "خالد را بکش" مي گويد:  درج نام خالد مشعل در ليستي که نتانياهو در آن نام افرادي را که بايد ترور شوند، نوشته بود، او نه تنها به اداره مجموعه عمليات هاي شهادت طلبانه مبارزان حماس متهم بود، بلکه موفقيت وي در بازسازي خطاب سياسي جنبش حماس و اعطاي قالبي جديد به آن نيز در اين امر بسيار موثر بود. "محبوبيت خالد مشعل به عنوان رهبر برجسته جنبش حماس هر روز بيشتر مي شود، مضاف بر آنکه او يک خطيب بسيار تواناست و به همين سبب بايد از ميان برداشته شود".

عمليات ترور بسيار خطرناک بود، زيرا اسرائيل در سال 1994 با ملک حسين پادشاه اردن يک توافقنامه صلح امضا کرده بود به همين سبب عمليات ترور خالد مشعل در پايتخت اردن مي توانست چنين وانمود کند که موساد براي ترور مشعل از مقامات اردني چراغ سبز دريافت کرده است و چه بسا که ممکن بود نصايح مفيدي هم از سوي مقامات امنيتي و اطلاعات اردن در اين رابطه به موساد ارائه شده باشد. اين کار نمي توانست يک تعامل مثبت با يک دولت دوست يا دست کم دولتي که اسرائيل به آن احترام مي گذارد، تلقي شود.

بر خلاف ترور غسان کنفاني سخنگوي جبهه خلق براي آزادي فلسطين ـ که در انفجار خودروي بمب گذاري شده در سال 1972 در بيروت به قتل رسيد ـ يا ترور خليل الوزير معاون عرفات ـ که در خانه اش در تونس به ضرب گلوله نيروهاي ويژه اسرائيلي از پا در آمد ـ و هر دو به صورت معناداري آشکارا انجام شد، کشتن مشعل بايد کاملا مخفيانه انجام مي شد و تا جاي ممکن ردي از آن به جا نگذاشت.

عمليات مي بايست تنها در چند ثانيه انجام مي شد. بايد به اندازه کافي سريع مي بود تا خود مشعل نيز از وقوع آن باخبر نمي شد. مزدوري که براي عمليات آموزش داده شده بود بايد بطري نوشابه گازدار را تکان مي داد و سپس باز مي کرد تا نوشابه با فشار از آن به بيرون پرتاب مي شد تا آنکه توجه مشعل به اين مسأله جلب مي شد و در همان زمان مزدور ديگري ماده ليووينتانيل (که يک ماده بيهوش کننده پزشکي و تغييرات شيميايي در آن داده شده بود ) را در گوش مشعل مي پاشيد تا مشعل احساس کند که انگار پشه اي او را نيش زده است و پس از 48 ساعت ماده واکنش شيميايي داده و بدون آنکه اثري بر جاي بگذارد، او را به قتل مي رساند.

مزدوران موساد عمليات را بارها آموزش ديده بودند (البته با استفاده از آب به جاي ماده سمي). اين کار بارها روي عابران در خيابان هاي تل آويو تمرين شده بود، به گونه اي که عابران اطلاعي از اين امر نداشتند. نتانياهو از اين روش بسيار خشنود گرديد و فرمان آغاز عمليات را به اطلاع ياتوم رساند.

در زماني که نتانياهو بر سر قدرت بود، حماس موفق نشد، پيشنهاد خود را مبني بر آتش بس 30 ساله به اسرائيل بقبولاند. ملک حسين در آن زمان به عنوان ميانجي طرح اين پيشنهاد عمل کرده بود و آن را در تاريخ 22 سپتامبر سال 1997 ميلادي به صورت يک دست نوشته به گروهي از اعضاي موساد در سفارت اسرائيل در امان تحويل داده بود. سه روز پس از آن بود که دو تن از مزدوران موساد در پوشش گردشگران کانادايي و با در دست داشتن گذرنامه هايي که به دو يهودي کانادايي ساکن فلسطين اشغالي تعلق داشت، در امان منتظر بودند تا خالد مشعل در ساعت ده صبح از دفتر خود خارج شود. راننده اي در بيرون از ساختمان منتظر انتقال خالد مشعل بود.

احتمال شکست عمليات در همان لحظه اي که خالد مشعل از دفتر خارج شد، عيان گرديد، زيرا راننده خالد به حضور يک خودروي هوندا که آنان را تعقيب مي کرد، مشکوک شد. به محض پياده شدن از خودرو، مرد سفيدپوست ريشويي را ديد که عينکي آفتابي به چشم زده بود و با وسيله عجيب و غريبي که در دست داشت به رئيسش (مشعل) نزديک مي شد. در همان لحظه به او حمله ور شد، اما نتوانست جلوي پاشيده شدن سم در گوش مشعل را بگيرد.

مهاجمان با شکافتن جمعيت سوار خودروي خود شدند، اما بر خلاف محافظان خالد مشعل با خيابان هاي امان چندان آشنا نبودند. محافظان، آن دو مرد را تعقيب کردند. مهاجمان مجبور شدند از خودروها پياده شوند، اما ناگهان با ازدحام جمعيت بازار مواجه شدند. محافظان مشعل آن دو را گرفتند و با زور سوار يک تاکسي کردند و با خود به نزديک ترين اداره پليس منطقه بردند.

در ابتدا چنين به نظر مي رسيد که خالد مشعل مشکلي ندارد، اما چند ساعت از حادثه نگذشته بود که او فهميد حادثه اي در حال رخ دادن است. گوش او شروع به زنگ زدن کرده و بدنش ناگهان با شدت به لرزه افتاده بود. او همچنين احساس بي حالي و حالت استفراغ کرد و به محض انتقال به بيمارستان، از حال رفت.

احتمال مي رفت که مقامات اردني در مقابل ادعاي حماس ـ مبني بر اينکه خالد مشعل هدف حمله تروريستي قرار گرفته است ـ سکوت کرده و موضوع را پنهان کنند، اما به يمن حضور يک روزنامه نگار لبناني به نام راندا حبيب چنين اتفاق نيافتاد و او خبر را براي خبرگزاري فرانسه ارسال کرد. سميح البطيخي رئيس سازمان امنيت اردن تاکيد کرد که حادثه فقط يک مشاجره و درگيري ساده ميان چند تن از ساکنان محلي و گردشگران بود. يک مقام ديگر هم ادعا کرد که راننده خالد مشعل ممکن است به سبب درگيري غير منطقي با گردشگران کانادايي، تلاش کرده است اين موضوع را اين گونه جلوه دهد.

در کار نبودن هيچ گونه سلاحي هم به ترديدهاي مقام هاي اردني دامن مي زد، اما چه چيزي باعث مي شد که موساد روابط ويژه خود را با سازمان امنيت اردن به خطر اندازد؟ زيرا يک هفته بيشتر از سفر داني ياتوم به اردن و بازديد از دفتر مرکزي سازمان امنيت اردن نگذشته بود. او در اين سفر، مضاف بر گفت و گو با بطيخي، به همراه خانواده اش از قصر پادشاه در کنار درياي سرخ هم ديدن کرده بود. اکنون حماس اسرائيل را به نقض توافق صلح متهم مي کرد و چنانچه صحت آن ثابت مي شد، مي توانست پيامدهاي ناگواري داشته باشد.

بطيخي بر اين باور بود که حماس چيزي جز يک گروه دردسر ساز نيست به همين سبب خبر خبرگزاري فرانسه را رد کرد تا آنکه اطلاعات موثقي دريافت کرد که در آن تاکيد شده بود، دو نفري که در درگيري شرکت کرده بودند در حال فرار به سوي سفارت اسرائيل مشاهده شده اند و دو جاسوس ديگر هم اندکي بعد به آنها ملحق شدند.

 هنگامي که نتانياهو با ملک حسين تماس گرفت تا به او بگويد که ياتوم قصد دارد با هواپيما به امان بيايد، تنها يک هدف داشت و آن تاثير گذاري بر روند صلح بود. ملک حسين گمان مي کرد که اين سفر احتمالا براي پاسخ دادن به پيشنهاد صلح حماس خواهد بود، اما بطيخي اطلاعات بيشتري داشت.

بطيخي به ارتش دستور داده بود تا سفارت اسرائيل در امان را به محاصره در آورد و از سفير کانادا نيز خواست تا صحت مدارک دو کانادايي را که در نزد مقامات امنيتي اردن بازداشت بودند، بررسي کند. نام آن دو، شاون کيندال و باري بييدز بود. اندکي بعد مشخص شد که گذرنامه ها جعلي است و آن دو نفر دروغ مي گويند.

"ما اين کار را کرديم. ماده شيميايي را در گوش او پاشيديم". ياتوم اين موضوع را به محض پياده شدن از هواپيما در فرودگاهي در اردن به اطلاع بطيخي رساند. "نمي تواني هيچ کاري انجام دهي، او مسموم شده و همه اعضاي بدنش از کار خواهد افتاد و هيچ توجيهي براي مرگ او هم وجود نخواهد داشت به همين سبب بهتر است با موضوع کنار بياييم". اما ملک حسين آمادگي مقابله با پيامدهاي اين حادثه را نداشت.

ملک حسين مي گويد: احساس کردم که انگار اسرائيلي ها به صورتم تف انداخته اند. به رغم آنکه ملک حسين در مقابل اسرائيل حسن نيت نشان داده و با آنان صادق بود ـ چه بسا که اين هم يک دليل جزئي باشد ـ اما به حماس نيز اجازه داده بود تا عمليات خود را از اراضي اردن رهبري کند.

آن گونه که ماکجوو مي گويد، حماس در مقابل به ملک حسين اين اختيار را داده بود تا با اسرائيل و آمريکا مذاکره کند. مضاف بر آنکه مقبوليت ملک حسين را که از سوي ياسر عرفات و سازمان آزادي بخش فلسطين تهديد شده بود، به او باز گرداند.

با اين وجود، مقامات امنيتي اردن به هيچ وجه مشعل را نمي پسنديدند. بطيخي خالد مشعل را کم تجربه، توخالي و غير قابل تعامل مي دانست. ملک حسين نيز به چيزي فراتر از اين مي انديشيد و حتي تلاش مي کرد تا موسي ابومرزوق رئيس سابق دفتر سياسي حماس را که به نظر او نرم تر و رام تر بود، به جاي مشعل بگمارد و اين کار را با فراهم کردن زمينه آزادي وي دقيقا چهار ماه پيش از پايان مدت دو ساله محکوميتش در آمريکا و پيش از تحويل وي به اسرائيل، به مورد اجرا گذاشته بود.

اما رابطه بسيار نزديک و صميمانه ميان ابومرزوق و مقامات امنيتي اردن و نيز ميانه روي او را که اتهام ملقب شدن به عنوان جاسوس سيا را براي او به ارمغان آورده بود، هزينه هاي زيادي براي وي در بر داشت و از حمايت چنداني داخل جنبش حماس برخوردار نبود. به همين دليل و به يک باره محبوبيت ملک حسين ـ اگر نگوييم نجات سياسي اش ـ به ميزان زيادي به نجات جان خالد مشعل پيوند خورده بود.

بحران اين فرصت را براي ملک حسين به وجود آورد تا نتانياهو را هم که چنين آشکارا او را تحقير کرده و "همه زحمات او را براي ايجاد رابطه ميان دو ملت به باد داده بود"، گوشمالي دهد.

آن گونه که در نامه ملک حسين به نتانياهو آمده است، نتانياهو با ساختن تونلي در زير مسجد الاقصي موافقت کرده بود و اين امر به شعله ور شدن قيام مردمي فلسطينيان منجر شد و ده ها فلسطيني و شماري از اسرائيلي ها در اين حوادث به قتل رسيدند.

نتانياهو تعهداتي را که درباره خودداري از ساخت شهرک هاي جديد صهيونيست نشين در شرق بين المقدس در مقابل ملک حسين به گردن گرفته، نقض کرده بود، زيرا طرحي را براي محاصره منطقه مجاور کوه ابوغنيم به وسيله مجتمع هاي يهودي نشين به مورد اجرا گذاشته بود.

ملک حسين همچنين بر اين باور بود که اين عمليات تروريستي هم بخشي از طرح هاي نتانياهو براي نابود کردن توافق نامه اسلو و تضعيف قدرت اوست تا به اين وسيله امکان تحقق توهم قديمي گروه هاي تندرو صهيونيستي را که بر اساس آن کشور فلسطين در اراضي اردن تشکيل مي شد، فراهم مي کرد.

ملک حسين حاضر نشد با نتانياهو گفت و گو کند. اما با کلينتون تماس گرفت و او را تهديد کرد و گفت: اگر مشعل بميرد، روند صلح نيز با او خواهد مرد. سفارت اسرائيل منفجر خواهد شد و اسرائيلي هاي زنداني در اردن به قتل خواهند رسيد و همه روابط ميان دو کشور نيز قطع خواهد شد.

کلينتون با اعمال فشارهاي بيشتر بر اسرائيلي ها موافقت کرد تا آنان پادزهر ماده سمي را که عليه خالد مشعل استفاده شده بود و نيز ترکيب شيميايي آن را به اردن تحويل دهند. 48 ساعت از ورود ياتوم به اردن نگذشته بود که يک پزشک اسرائيلي وارد همان فرودگاهي شد که ياتوم از آنجا به اردن آمده بود. آن پزشک بسته اي به همراه داشت که براي نجات جان خالد مشعل به آن نياز بود. حتي نتانياهو هم به اردن آمد تا مراتب عذرخواهي خود را به پادشاه اردن تقديم کند. گوشمالي نتانياهو از سوي ملک حسين به همين جا ختم نشد.

آفراييم هاليفي ـ نماينده اسرائيل در اتحاديه اروپايي و نايب رئيس سابق موساد ـ دريافت که ملک حسين نه تنها به آن بسته نياز داشت، بلکه به زودي يک توافق جديد درخواست خواهد کرد و در صورت عدم اجابت خواسته اش، اسرائيلي هاي بازداشتي در اردن، به ديار خود باز نخواهند گشت. تاوان اين اقدام ـ همان گونه که هاليفي مي گويد ـ چيزي جز آزادي شيخ احمد ياسين، پس از سپري کردن هشت سال دوران اسارت در زندان هاي اسرائيل، نخواهد بود. شيخ احمد ياسين در آن زمان به حبس ابد محکوم شده بود.

همان گونه که يک مقام آمريکايي گفته است، اين کار نوعي ديناميت سياسي است، زيرا بازگشت احمد ياسين به غزه، افزايش محبوبيت جنبش حماس در ميان فلسطينيان را به دنبال خواهد داشت و در مقابل جايگاه عرفات به عنوان شريک اسرائيل در روند صلح تضعيف مي شود. اظهار خشنودي عرفات از آزادي شيخ احمد ياسين، تا حد زيادي به يک نمايش تئاتر شباهت داشت، اما در باطن از اين کار به شدت ناراحت بود. از اين رو بايد نتيجه گرفت که وقوع چنين حادثه اي فقط به امر ملک حسين محقق نشده است. //// بلکه  شيخ احمد ياسين مي توانست سلطه عرفات بر جنبش ملي را نيز تهديد کند و مذاکراتش با طرف اسرائيلي را با دشواري روبرو گرداند. "چرا من بايد بهاي آن را بپردازم؟" اين همان پرسشي بود که عرفات در ديدار با دنيس راس فرستاده ويژه کلينتون به خاورميانه مطرح کرده بود.

اندکي پس از نجات خالد مشعل از مرگ، گروهي از مقامات اردني موضوع را با کلينتون در ميان گذاشتند. به گفته ماکجوو تشکيل چنين جلسه اي مي توانست نقطه عطفي در زندگي خالد مشعل باشد ـ هر چند که او در ميان حاضران در نشست نبود ـ زيرا در آن، او و جنبش او به عنوان يک طرف سياسي در معادلات به رسميت شناخته مي شد. اين نشست مي توانست لحظه اي غير عادي در تحولات سرنوشت ساز باشد.

بنابر اظهارات يک مقام بلندپايه آمريکايي، حماس در شرايطي قرار داشت که سخت ترين سال فعاليت اين جنبش را رقم زده بود، اما پس از ناکامي موساد در عمليات ترور مشعل در امان، تحولات به گونه ديگري رقم خورد. پيش از آن، موسي ابومرزوق و شيخ احمد ياسين در زندان بودند. صدها تن از رهبران جنبش حماس در غزه نيز به وسيله سازمان حفاظت اطلاعات وابسته به عرفات بازداشت شده بودند. در آن زمان محمد دحلان رياست اين سازمان را بر عهده داشت. او همان کسي است که با اقدامات خود بر ضد بازداشت شدگان عضو حماس در زندان هاي تحت نظارتش، بازداشت شدگان را بر آن مي داشت که به روزهاي حبس در نزد اسرائيلي ها افسوس بخورند.

اما اکنون موسي ابومرزوق يک بار ديگر به اردن بازگشته بود. شيخ احمد ياسين نيز از زندان اسرائيل آزاد شده و به غزه رفته بود. شيخ احمد ياسين به نماد مقاومت و پايداري فلسطينيان تبديل شده بود و اکنون حتي مي توانست با عرفات نيز بر سر قدرتش رقابت کند.

حقيقت اين است که بيشترين سود از اين عمليات را همان کسي که هدف قرار گرفته بود، برد. تلاش هاي مرزوق براي بازگشت به مقام سابقش "در مقابل شهيدي که هنوز نمرده بود"، موفقيت آميز نبود. اکنون صحت پافشاري خالد مشعل بر اين که مبارزات مسلحانه تنها راه پايان دادن به اشغالگري است بيش از پيش براي فلسطينيان محرز شده بود. همچنين او در جلسه شوراي مرکزي جنبش حماس، سياست هاي عرفات در کنار گذاشتن خشونت را بي نتيجه خواند و اين پرسش را مطرح کرد که "سياست هاي عرفات تاکنون چه منافعي داشته است و کجاست آن دولت مستقلي که او وعده داده بود؟"

خالد مشعل در لباس يک رهبر همان روزي متولد شد که عمليات ترور او به اجرا در آمد. اين نکته را يک روزنامه نگار اردني به ماکجوو گفته است.

در مقابل ابومرزوق در همان روز جايگاه خود را به عنوان رهبر از دست داد، زيرا بعدها ديگر کسي تمايلي به گفت و گو با او نداشت و کسي جز مشعل آنجا مطرح نبود.

ماکجوو داستان امان را با اسلوبي جالب روايت مي کند همانند فيلم هاي هيجاني. "خالد را بکش" کتابي است که يک روزنامه نگار آن را پس از گفت و گو با تعداد زيادي از مقامات و شخصيت ها از جمله خالد مشعل، نوشته است.

به رغم آنکه بر خلاف تصور ماکجو ترور مشعل نقطه عطف مناقشات فلسطين به شمار نمي آيد، اما تاثيرات آن مدت ها در تحولات منطقه خود را نشان مي داد، زيرا اکنون که بيش از يک دهه از زمان ترور نافرجام خالد مشعل گذشته است، مشعل رياست دفتر سياسي جنبش مقاومت اسلامي حماس را در دمشق بر عهده دارد و همان کسي که برنامه ترور او را چيد، در تل آويو به قدرت باز گشته است.

اکنون و پس از آنکه رهبران و اعضاي حماس از زندان هاي اسرائيل و تشکيلات خودگردان فلسطين جان به در بردند، جنبش حماس بر نوار غزه سيطره يافته است. اين جنبش محاصره دشوار و انزواي بين المللي را پشت سر گذاشته است. تلاش هاي گسترده اسرائيل براي ترور بسياري از رهبران اين جنبش نيز ناکام مانده و تلاش هاي آمريکا نيز براي ساقط کردن اين جنبش در سايه ضربات اشغالگران اسرائيلي، راه به جايي نبرده است.  

به رغم اصرار آمريکا و اتحاديه اروپايي در مخالفت با مذاکره با مشعل به اين بهانه که جنبش حماس يک گروه تروريستي است، اما بسياري از سياستمداران غربي از جمله جيمي کارتر رئيس جمهور اسبق آمريکا براي وي احترام زيادي قائلند.

 

زندگي و فعاليت هاي خالد مشعل

خالد مشعل در سال 1956 در يک خانواده روستايي در "سلواد" واقع در 16 مايلي شمال قدس در کرانه باختري که در آن زمان تحت سيطره اردن بود، ديده به جهان گشود.

پدرش شيخ عبدالقادر از جمله کساني بود که در سال 1936ميلادي در قيام فلسطينيان عليه اشغالگران مشارکت کرده بود. او همچنين در سال 1948 ميلادي نيز عليه اسرائيل جنگيده بود. شيخ عبدالقادر به جنبش اخوان المسلمين (گروه اسلام گراي مسلحي که در سال 1928 ميلادي در مصر تاسيس گرديد) پيوست.

خالد مدت زيادي را در روستاي سلواد و به همراه پدرش زندگي نکرده است، زيرا پدر پس از ازدواج مجدد در سال 1957ميلادي به کويت رفت تا خانواده جديدش را در آنجا تاسيس کند. ده سال بعد، نظاميان اشغالگر صهيونيست شهرک سلواد را به اشغال خود در آوردند و مادر خالد چاره اي جز آن نداشت که به همراه فرزندانش به اردن و از آنجا به کويت مهاجرت کند و آنجا بود که اعضاي خانواده يک بار ديگر در کنار هم قرار گرفتند.

آوارگان فلسطيني ـ مانند ديگر آوارگان ساکن کويت ـ با مشکلات گوناگوني روبرو بودند. آنان بدون داشتن کفيل کويتي حق تملک هيچ چيزي را نداشتند. نگرش عمومي هم نسبت به آنان اين بود که همه آنان جاسوس احتمالي هستند. در بيشتر کشورهاي عربي فلسطينيان دو راه بيشتر نداشتند يا آنکه قهرمان جنگ هاي چريکي باشند يا در چادرهاي آوارگي خود بنشينند و از آنها بيرون نيايند. اين وضع ادامه داشت تا آنکه وضعيت آنان در کويت اندکي بهبود يافت و افق هاي تازه اي به روي آوارگان فلسطيني ساکن اين کشور باز شد.

از آن پس، مدارس و شرکت هاي خصوصي کويت مملو از فلسطينياني بود که خود نيز به مشارکت در ساختن اقتصاد کشور کويت، افتخار مي کردند. در يکي از روزها يکي از اعضاي بلندپايه خانواده حاکم کويت پدر خالد را ديد و سخنراني اش را پسنديد و او را به عنوان "ملا" انتخاب کرد. اين لقب در کويت از جايگاه مفتي کشور کمتر نيست. از آنجا که فضاي اجتماعي در کويت اندکي بهتر بود، اين کشور به يکي از مراکز اصلي فعاليت فلسطينيان تبديل شد. در همين کويت بود که عرفات و پيروانش جنبش فتح را تاسيس کردند. در همين کشور هم بود که جوانان عضو جنبش ملي فلسطين در قالب گروه ها و احزاب مختلف سکولار، ملي گرا، مارکسيستي و اسلام گرا بر سر آينده جنبش ملي به مناقشه و رقابت مي پرداختند.

خالد مشعل در پانزده سالگي به عضويت جماعت اخوان المسلمين در آمد. آن گونه که پل ماکجوو در کتاب خود مي نويسد، تصميم به عضويت در اين گروه در اوايل دهه هفتاد ميلادي چندان رايج نبود، زيرا رهبري مقاومت مسلحانه بر ضد اسرائيل به دست ملي گرايان سکولار بود و همزمان اسلام گرايان به تسليم شدن در برابر دشمن و حتي بزدلي متهم بودند، زيرا از ورود به مناقشه دوري مي جستند.

اما مشعل به همراه شمار فزاينده اي از جوانان ديندار (حامي انديشه اسلامي) در غربت به باوري رسيدند که بر اساس آن مبارزات فلسطينيان مي بايست بر اساس مبادي و اصول اسلامي ادامه يابد، زيرا آنان بر اين عقيده بودند که شکست عرب ها در سال هاي 1948 و 1967 ميلادي جز به سبب دوري و انحراف از اين اصول و مبادي صورت نپذيرفته است. اين جوانان بر اين عقيده بودند که عرفات همان اشتباه را در نيمه هاي دهه هفتاد ميلادي يک بار ديگر و زماني که از تشکيل حکومت انتقالي در کرانه باختري و نوار غزه و قدس شرقي حمايت کرد و به صلح تدريجي با دولت يهودي تمايل نشان داد، تکرار کرده است.

به نظر مشعل و يارانش ـ که خواستار تشکيل دولت اسلامي در داخل مرزهاي فلسطين (تمام اين سرزمين) بودند، اين کار عرفات نوعي خيانت تلقي مي شود، زيرا عرفات به دولتي که مشکلات و رنج هاي بي شمار ملت فلسطين را سبب گرديد، مشروعيت مي بخشد و از سوي ديگر قضيه آوارگان را ناديده مي گرفت و در مسير نگرش خود قرباني مي کرد.

مشعل در دانشگاه کويت در رشته فيزيک به تحصيل پرداخت. او با تشکيل انجمن اسلامي دانشجويان فلسطيني در اين دانشگاه، خود به رياست آن برگزيده شد و به اين ترتيب به رقيبي جدي براي اتحاديه کل دانشجويان فلسطيني که عرفات بر آن سلطه داشت، تبديل گرديد. هنگامي که خالد از دانشگاه فارغ التحصيل شد از مادر خود خواست تا براي او دعا کند در راه فلسطين به شهادت برسد. مادرش در پاسخ به او اين جمله را گفت: "فرزند عزيزم نمي توانيم چنين دعائي براي تو بکنم اين کار براي من بسيار دشوار است".

مادر مشعل از موضوع شهادت خالد چندان نگران نبود، زيرا خالد ـ که خواننده پر و پا قرص آثار آلبرت کامو و داستايوفسکي بود ـ براي به شهادت رسيدن زياد عجله نداشت. چرا که نه تنها پيوستن او به سازماني که تا آن زمان از ورود به درگيري مسلحانه خودداري کرده بود، مانع اين کار مي شد، بلکه ـ بر خلاف بسياري از دوستان دانشگاهي اش که پس از پايان تحصيل به عضويت گروه هاي فدايي در جنوب لبنان پيوسته بودند ـ بر اين باور بود که مي تواند از راه بهتري به وطن خود خدمت کند و اين کار با تحصيل بهتر ميسر بود و به قول "ماکجوو" «خالد مشعل تصميم گرفته بود امروز را زندگي کند و روز ديگري براي جنگ برود».

طولي نکشيد که خالد يک زندگي در حد طبقه متوسط براي خود فراهم کرد. شغل مناسبي يافت (به عنوان معلم فيزيک در يکي از دبيرستان هاي کويت) و همسري براي خود انتخاب کرد و فرزنداني برايش به دنيا آمدند. اما در زمان فراغت پنهاني با برخي از اعضاي جماعت اخوان المسلمين نشست هايي برگزار مي کرد تا آنچه را خود طرح اسلامي جايگزين جنبش فتح مي ناميد، به مرحله اجرا در آورد، چرا که اکنون زمان آن فرا رسيده بود تا اسلام گرايان نيز در مبارزات مسلحانه شريک شده و زمام امور را در دست گيرند.

مشعل و دوستان همفکرش به نسل جديدي از اسلام گرايان تعلق دارند که افکار خود را از انقلاب ايران و جنگ مقدس در افغانستان الهام گرفته اند. او به ناکامي هاي عرب هاي ملي گراي سکولار در مقابل اسرائيل اشاره مي کند و بر اين باور است که بايد توانايي هاي ملي و اسلامي در هم آميزد. به نظر مشعل و همقطارانش، ميان مبارزه براي فلسطين و داشتن زندگي منطبق بر دين تعارضي وجود ندارد. خالد مشعل براي تبيين ديدگاه خود از تاريخ فلسطين ( و از جمله داستان مبارزات پدرش) شواهدي ذکر مي کند که نشان دهد اخوان المسلمين ـ و نه جنبش فتح ـ نخستين کساني بودند که مبارزات ملي را آغاز کردند. به گفته وي: ما ريشه ايم و فتح شاخه است.

تلاش هاي آغازين مشعل از نظر ناظران چندان آينده دار تلقي نمي شد، زيرا شمار طرفداران گروه فتح و جريان هاي چپگرا از شمار اسلامگرايان در فلسطين بيشتر بود، مضا بر آنکه عرفات بر سازمان آزادي بخش فلسطين سيطره کامل داشت. اما تفاوت در اين بود که عرفات دستاورد چنداني جز پايداري سازمان آزادي بخش در برابر اسرائيل نداشت که به آن افتخار کند و اين پايداري هم به شخصيت ويژه و منحصر به فردي بود که در وجود عرفات شکل يافته بود و او را در قطع روابط استاد ساخته بود، اما آن روي سکه هم نشان مي داد که جنبش ملي فلسطين را به سبب سياست هايي که در قبال جهان عرب به ويژه در جنگ داخلي لبنان پي گرفته بود به نتايج اسفباري سوق داده بود.

به رغم آنکه عرفات زندگي سخت و ساده اي داشت، اما اجازه داده بود که فساد در داخل سازمان آزادي بخش رخنه کند تا به اين ترتيب بتواند بر همپيمانان توطئه گر خود سيطره کامل داشته باشد. حکومت عرفات هم مشابه آن چيزي بود که در منطقه رواج داشت، او تصميماتش را به تنهايي اتخاذ مي کرد و با هيچ کس در اين رابطه مشورت نمي کرد. چنين به نظر مي رسيد که او بر اين باور است رياست بر فلسطين چنين اجازه اي به او مي دهد. گروه هاي مبارز اسلام گرا که ميان ايمان و جهاد سياسي تلفيقي ايجاد کرده بودند، رهبران ملي گراي منطقه را به شدت مورد انتقاد قرار مي دادند. بايد اين پرسش مطرح مي شد که «جنبش فلسطين چه تفاوتي با اين وضع داشته است؟» نکته غافلگير کننده هم اين بود که مدت هاي زيادي طول کشيد تا آنکه حقيقت اين موضوع را دريافتند.

 

رهبري حماس ميان ياسين و مشعل

خالد مشعل و همراهانش در کويت در سال 1983 ميلادي طرح خود را به نشست رهبران اخوان المسلمين در امان پايتخت اردن ارائه کردند.

پس از آنکه عرفات و نيروهاي تحت امرش از لبنان بيرون رانده شدند و سازمان آزادي بخش به تونس تبعيد شد، استقلال اين سازمان به گونه اي از دست رفت که پيش از آن سابقه نداشت. ماکجوو مي گويد: خالد مشعل سخنراني جسورانه اي کرد و حاکميت ياسر عرفات بر جنبش فلسطين را به شدت به باد انتقاد گرفت. حاضران در نشست به توصيه هاي او گوش دادند و درخواست هاي او را اجابت کردند. به موجب تصميمات جديد، مشعل به عنوان رئيس نهاد فلسطين که دفتر آن در کويت بود، انتخاب گرديد. اين سازمان مسئول تامين منابع مالي مبارزات مسلحانه در اراضي اشغالي بود.

نويسنده کتاب خالد را بکش داستان خالد را به صورتي غير دقيق روايت کرده است. او ابعاد اين کنگره اخوان المسلمين را بسيار بزرگ مي داند و گمان مي کند که اين کنگره نقطه آغاز تاسيس جنبش حماس است. او مي گويد جنبش حماس چهار سال پس از اين کنگره و دقيقا در روز آغاز انتفاضه اول فلسطينيان در نهم دسامبر سال 1987 ميلادي و در خانه شيخ ياسين در غزه تاسيس شده است. نخستين مأموريت مشعل ـ به عنوان مسئول نهاد فلسطين ـ گردآوري منابع مالي در منطقه خليج بود تا آنکه هواداران ياسين بتوانند در اردن با سلاح آموزش ببينند، اما اسرائيل با کمک خبرچين ها از اين مسائل آگاه شد و شيخ ياسين را به اتهام برنامه ريزي براي نابودي دولت يهودي، دستگير کرد.

همان گونه که خبر مشارکت احمد ياسين در آنچه آموزش نظامي ناميده مي شد، ضربه بزرگي به اسرائيلي ها زد به گونه اي که حتي هنوز هم بسياري از مقامات سازمان امنيت اسرائيل بر اين باورند که لوله آن تفنگ ها به سوي فتح نشانه رفته بود، چرا که از همان زماني که اسرائيل غزه را اشغال کرد، اسرائيلي ها فکر مي کردند که ياسين عضوي از همان سازمان اخوان المسلمين است که اعضايش در مصر دستگير شده اند و به اين ترتيب مي تواند از آنها براي مقابله با ملي گرايي فلسطينيان بهره برداري کند، همان گونه که آمريکايي ها از حمايت هايشان از مجاهدان افغاني، چنين مد نظر داشتند. (نويسنده کتاب خالد را بکش گمان مي کند که برخي از اموالي که در کشورهاي خليج گرد آوري مي شد به فلسطين ارسال مي گرديد).

ياسين تنفر خود را از اسرائيل کتمان نمي کرد، اما به عنوان عضوي از جماعت اخوان المسلمين بر اين باور بود که پيش از آغاز فعاليت مسلحانه براي باز پس گيري سرزمين ملت فلسطين بايد از نظر فکري و روحي و رواني تربيت و آماده شود. از اين رو و در حالي که ملي گرايان سکولار مردم را به راهپيمايي ها و جنگ پارتيزاني عليه اشغالگران فرا مي خواندند، ياسين به فعاليت هاي اجتماعي و ارشاد ديني مردم توجه داشت و از آنجا که اسرائيلي ها نمي دانستند که اصل تربيتي شيخ ياسين در حقيقت همان آماده شدن براي جهاد در آينده اي نزديک عليه آنان است، او را همپيمان تاکتيکي عليه سازمان آزادي بخش فلسطين مي دانستند.

در اوايل دهه هفتاد و در حالي که اسرائيل تلاش مي کرد هر مقاومت ملي را در نطفه خفه کند ـ ياسين اجازه يافت مرکز اسلامي خود را که شامل يک مسجد، يک درمانگاه و يک پرورشگاه بود، افتتاح کند. در کنار اين مرکز يک سالن همايش نيز قرار داشت و دفاتري نيز براي گردآوري اموال زکات تشکيل گرديد. مقامات اشغالگر اجازه داده بودند تا مقدار زيادي پول در مدت کوتاهي به اين منطقه سرازير شود.

در نيمه هاي دهه هشتاد ميلادي حاکم نظامي غزه رابطه ميان اسرائيل و احمد ياسين را چنين تشريح کرده بود: حکومت نظامي من از دولت اسرائيل بودجه مي گيرد و آن را به مساجد مي دهد. يک مقام سفارت آمريکا در تل آويو به نام دانيل کيرتزر در سال 1985 ميلادي و پس از سفر به غزه، وارد جلسه گروهي از مشاوران شيمون پرز مي شود و بر سر آنان فرياد مي کشد: آقايان! آيا عقل خود را به کلي از دست داده ايد؟! آيا هيچ حاضر نيستيد از گذشته عبرت بگيريد؟ آيا مي دانيد در حالي که ما اينجا حرف مي زنيم در غزه چه اتفاقاتي رخ مي دهد؟ آيا واقعا فکر مي کند که آن جوان ها را مي توانيد بترسانيد؟ اسلام گراها در غزه اميدوارند بتوانند به کرانه باختري بروند و به طرفداران خود که با فتح اختلاف دارند، کمک کنند. اسرائيلي ها هم اجازه مي دهند که در صفوف آنها رخنه کنند". بنابر آنچه که يکي از آن مقامات به ماکجوو گفته است: "سر آخر چنان مي شود که آنها يکديگر را بيرون مي رانند"!

در واقع، ياسين و اسلام گرايان ساکن اراضي اشغالي فلسطين همان گونه از مناقشات مربوط به اسلام گرايان در ايران و افغانستان و لبنان درس مي آموختند که مشعل و يارانش در خارج از فلسطين چنان مي کردند. آنان آموختند که سياست هاي تدريجي اخوان المسلمين بايد به گونه اي باشد که جايگزين سياست هاي جهاد مسلحانه قرار گيرد. در منشوري که جنبش حماس در سال 1988 منتشر کرد، آمده است اين جنبش خواستار اهتزاز پرچم الله در وجب به وجب خاک فلسطين است. در اين منشور همچنين آمده است که پروژه صهيونيستي آخرين مرحله از توطئه يهود براي سلطه بر کل جهان است و اين امر با انقلاب فرانسه آغاز شد و فصل هاي آن با انقلاب روسيه و جنگ هاي جهاني اول و دوم تکميل گرديد.

در حالي که اسرائيل تمام تلاش خود را براي سرکوب رهبري ملي و سکولار قيام فلسطينيان به کار گرفته بود، در طول سال هاي اول انتفاضه چشم خود را بر فعاليت هاي جنبش حماس بست و به اسلام گرايان امکان داد تا مبالغ هنگفتي از خارج دريافت کنند. جنبش حماس توانست به کمک اين اموال که از سازمان هاي حامي خود در اروپا و آمريکا و خليج دريافت مي کرد، دايره نفوذ خود را گسترش دهد و به اين وسيله مجموعه گسترده اي از مدارس و مراکز درمان سرپايي و بيمارستان ها و باشگاه هاي ورزشي را تاسيس کرد.

خالد مشعل در سال 1990 ميلادي ناچار شد به همراه خانواده اش از کويت خارج شده و به اردن برود. اين امر پس از آن انجام شد که عرفات از تجاوز صدام به کويت حمايت کرد و به اين ترتيب امنيت بيش از 400 هزار فلسطيني ساکن کويت را که در اين کشور براي خود زندگي نسبتا مناسبي را مهيا ساخته بودند، به خطر انداخت. عرفات با اين اقدام خود، ارتباط گسترده اي را که با منطقه خليج داشت و سازمان آزادي بخش از حمايت هاي گسترده ساکنان اين منطقه برخوردار شده بود، قطع کرد، اما همان اشتباه عرفات هم به سود حماس تمام شد، زيرا اين بار همان اموالي را که تا ديروز براي سازمان آزادي بخش فلسطين ارسال مي کردند، اين بار براي حماس فرستادند که تجاوز به کويت را محکوم کرده بود.

محروم شدن عرفات از حمايت هاي مالي ساکنان منطقه خليج، او را با مشکلات زيادي مواجه ساخت و او که همزمان با انزوا نيز دست و پنجه نرم مي کرد، يک بار ديگر تلاش شديدي آغاز کرد تا از اين بحران خارج شود، اما اين بار با عجله به سوي مادريد و پس از آن به اسلو رفت و به اين ترتيب همه تهديدات رهبران فلسطيني ساکن اراضي اشغالي را به ديوار کوبيد. عرفات در سال 1993 ميلادي توافقي امضا کرد که به موجب آن او به عنوان پليسي در خدمت اسرائيل قرار مي گرفت. در اين توافق، هيچ ضمانتي براي توقف ساخت شهرک هاي صهيونيست نشين يا حتي تشکيل يک دولت مستقل فلسطيني وجود نداشت.

توافق نامه اسلو ـ مضاف بر آنکه زمينه را براي بازگشت عرفات و تونسي ها به حاکميت خودمختار فلسطين فراهم مي کرد ـ ياس و نااميدي شديدي را در ميان فلسطينيان دامن زد که البته اين امر نيز به نفع حماس بود و اين جنبش را به مهم ترين گروه معارض در فلسطين تبديل کرد. اين جنبش نه تنها به سبب گرايش هاي اسلامي اش مورد حمايت بود، بلکه بدان سبب که هيچ گونه فسادي در داخل اين جنبش شکل نگرفته بود و نيز آمادگي داشت تا با اسرائيل مقابله کند، محبوبيت گسترده اي يافت.

حماس شاخه نظامي خود را که گردان هاي قسام نام داشت، تاسيس کرد. اين گروه نظامي نيز در سال 1994 ميلادي و پس از آنکه يک صهيونيست افراطي به نام باروخ گلدشتاين در حرم ابراهيمي در الخليل ـ يا به گفته يهوديان غار يا مقبره خاخام هاـ به جنايت وحشيانه اي دست زد و 29 تن از نمازگزاران فلسطيني را در آن قتل عام کرد، چندين عمليات شهادت طلبانه را در انتقال از اين جنايت در فلسطين به مورد اجرا گذاشت.

مشعل و يارانش بر اين باورند که چنانچه ايجاد توازن قدرت در مقابل اسرائيل ممکن نباشد، ايجاد توازن از نوعي ديگر از جمله از نوع "ترس"، امکان پذير است. به رغم آنکه ايالات متحده آمريکا و اسرائيل عرفات را مورد تمجيد قرار داده و او را به سبب حملات وحشيانه اي که عليه اعضاي حماس مرتکب شد، شريک روند صلح معرفي کردند، اما طولي نکشيد که مشخص شد او براي نابودي حماس چه تاوان سنگيني را پرداخته است، بهايي مانند از دست رفتن مشروعيت.

خالد مشعل همزمان با انتفاضه اول و در زماني که زير دست موسي ابومرزوق در دفتر سياسي جنبش حماس مشغول به کار بود، تلاش مي کرد که چندان در انظار عمومي ظاهر نشود.

"اندکي پنهان بودن گاهي مفيد است همين براي من کافي بود که خداوند و برادرانم از آنچه من انجام مي دادم، آگاه بودند".

خالد مشعل اندک اندک جايگاه تاثيرگذاري در جنبش حماس پيدا کرده بود و بنا بر گزارش هاي سازمان هاي اطلاعاتي منطقه، مشعل بر تامين منابع مالي، سلاح و حمايت از زيرساخت هاي نظامي حماس نظارت داشت. تا آنجا که برخي از مقامات اسرائيل او را نخست وزير حماس بر مي شمردند.

خالد مشعل تمايل چنداني به استفاده از بزرگراه ها در لبنان از خود نشان نمي داد و بيشتر از جاده هايي استفاده مي کرد که ارتش سوريه از آنها رفت و آمد داشت. علاوه بر آن بارها به سنگاپور و پاکستان و برخي کشورهاي اسلامي ديگر سفر کرده است. به رغم آنکه مشعل تا سال 1995 ميلادي به صورت رسمي به عنوان يک رهبر حماس به شمار نمي رفت، اما او در آن شرايط به عنوان رئيس سازمان فسطين و يکي از سه نماينده عضو کميته نظامي هدايت کننده گردان هاي قسام، از جايگاه قدرتمندي در حماس برخوردار شده بود.

هنگامي که موسي ابومرزوق بدون در نظر گرفتن هشدارهاي همقطارانش به آمريکا مسافرت کرد، تقدير فرصت بي نظيري در اختيار مشعل قرار داد. درست شش ماه قبل از مسافرت ابومرزوق به آمريکا و يک روز پس از وقوع يک عمليات شهادت طلبانه در نزديکي تل آويو، کلينتون رئيس جمهور اين کشور، حماس را يک سازمان تروريستي اعلام کرده بود. دفتر تحقيقات فدرال آمريکا (اف بي آي) ابومرزوق را در فرودگاه بين المللي جان اف کندي دستگير کرد تا دو سال را در زندان آمريکا بگذراند و زمينه را براي به دست گرفتن قدرت در حماس از سوي خالد مشعل فراهم سازد. همزمان با آنکه ابومرزوق همچنان فکر مي کرد که رهبر طبيعي حماس است، رفتن او به آمريکا همکارانش در مجلس شوراي حماس را از اين کارش خشمگين ساخت.

رقابت ميان مشعل و ابومرزوق تا حدودي منعکس کننده تنش هاي قديمي ميان فلسطينيان داخل و خارج از اين سرزمين است، زيرا مشعل از فلسطينياني به شمار مي رود که در کويت زيسته و هيچ گاه اشغالگري را تجربه نکرده است. در مقابل، ابومرزوق فرزند معنوي شيخ احمد ياسين به شمار مي رود و عضو يک خانواده فقير ساکن غزه است. درباره اختلافات فردي و اختلاف روش هاي فعاليت، اين نکته هر چند کم اهميت را نيز بايد مد نظر داشت که ابومرزوق به علت برخوردار بودن از يک شخصيت اجتماعي پرشور، از محبوبيت زيادي برخوردار است و حال آنکه خالد مشعل بيشتر به شنيدن تمايل دارد و به سخن ديگران گوش مي دهد و دوستانش را به واسطه جديت و پايبندي شديد به اصل مشورت، به خود جذب مي کند. به همين سبب هنگامي که ابو مرزوق در سال 1997 ميلادي به اردن بازگشت، مسئوليت رهبري حماس از وي گرفته شده بود.

 

دمشق و مرحله تازه مبارزه

بايد اين نکته را يادآور شد که عمليات نافرجام تروريستي افق هاي جديدي از فعاليت را به روي خالد مشعل گشود. خود او در اين باره چنين مي گويد: يک زندگي جديد براي ايفاي نقشي جديد به من اعطا شده است.

دو سال بعد از آن حادثه، ملک عبدالله وارث ملک حسين، مشعل را از اردن اخراج کرد و مشعل نيز دمشق را براي تمرکز فعاليت هاي خود برگزيد. حماس به سوريه امکان داد تا با برگه اين جنبش به عنوان اهرم فشار براي باز پس گيري بلندي هاي اشغالي جولان بازي کند. در مقابل سوريه نيز از حماس در برابر اسرائيل که تا آن زمان ده ها تن از رهبران و اعضايش از در طول انتفاضه دوم ترور کرده بود، حمايت مي کرد. با شهادت شيخ احمد ياسين در سال 2004 ميلادي که در حمله يک بالگرد جنگي اسرائيل به او صورت گرفت، خالد مشعل به رهبر بلا منازع جنبش حماس تبديل شد.

در ماه نوامبر همان سال، يک مانع ديگر نيز از سر راه مشعل برداشته شد. اين بار فتح نيز با مرگ عرفات از ميان برداشته شد. ناتواني محمود عباس و کابينه اش در کنترل اوضاع، جنبش فتح وزني را که از طريق آن جامعه را به سوي اهداف خود مي برد، از دست داد و جنبش حماس موفق شد روند اداره سياست هاي داخلي فلسطين را به دست گيرد.

معمولا مشعل جزو افراد تندرو ساکن دمشق و در مقابل ميانه روهاي اين جنبش در داخل اراضي اشغالي فلسطين دسته بندي مي شود، اما ماکجوو که ساعت ها با خالد مشعل گفت و گو کرده است، خلاف اين نظر را دارد و او را در مرکز پراگماتيسم جنبش حماس قرار مي دهد. به باور ماکجوو مشعل يک فرد نظامي است و نه متعصب. مضاف بر آنکه او يک ملي گراست و از حاميان جهاد بين المللي به شمار نمي آيد. يک تحليل گر آمريکايي نيز به ماکجوو گفته است که : "تاکنون سه بار با مشعل ديدار و گفت و گو کرده ام، اما يک بار نشنيدم که او از کلمه اسلام استفاده کند".

به رغم آنکه مشعل در داخل مجلس شوراي حماس گروه اپوزيسيون را رهبري مي کرد و با مشارکت در انتخابات پارلماني سال 1996م در فلسطين مخالف بود و آن را به منزله به رسميت شناختن توافق اسلو مي دانست، اما در سال 2006 ميلادي، خود او از حاميان پر و پا قرص شرکت حماس در انتخابات بود و در اين رابطه از تجربه حزب الله در لبنان بهره گرفت و حماس را به سوي يک پيروزي بزرگ رهبري کرد.

همان گونه که ماکجوو مي گويد علت اصلي حضور حماس در انتخابات، برنامه هاي اصلاح طلبانه اين جنبش بود و با وعده تشکيل کابينه سالم و شفاف به ميدان انتخابات گام گذاشت. در اين برنامه هيچ اشاره اي به تشکيل دولت اسلامي نشده است و به موضوع خشونت نيز کمتر پرداخته شد و بان اين ترتيب اين مجال را براي فتح نيز به وجود آورد تا به مشارکت خود در مبارزات مسلحانه افتخار کند. در جريان تبليغات انتخاباتي خالد مشعل نيز به ميدان آمد و سخناني ايراد کرد که از طريق تلفن از دمشق ايراد مي شد و با بلندگو براي حاضران در فلسطين پخش گرديد.

قدرت هايي که هميشه ملت فلسطين را به فعاليت هاي دمکراتيک دعوت مي کردند اين بار از پيروزي حماس با قطع روابط ديپلماتيک استقبال کردند، مضاف بر آنکه تلاش هاي خود را براي حمايت از محمود عباس گسترش دادند و سر آخر نيز به جنگ داخلي ميان جنبش هاي فتح و حماس دامن زدند.

واکنش غربي ها به کابينه دولت منتخب حماس به اين بهانه بود که اين جنبش خشونت را کنار نگذاشته است و و خود را به توافقاتي که در گذشته ميان اسرائيل و تشکيلات خودگردان امضا شده، متعهد نمي داند. علاوه بر آن دولت اسرائيل را به رسميت نشناخته است. مشعل خوب مي دانست که اگر به اين سه درخواست کميته چهارجانبه پاسخ مثبت دهد، ديگر يافتن تفاوت هاي ميان حماس و فتح که پيش از اين کناره گيري از خشونت را اعلام کرده و حاضر شده بود از 78 درصد از خاک فلسطين چشم پوشي کند، مشکل خواهد بود. فتح همچنين اسرائيل را به رسميت شناخته بود، اما در مقابل چيزي جز يک روند صلح شکننده، به دست نياورده بود.

بنا بر باور خالد مشعل، اگر موشک هاي قسام نبودند، اسرائيل هيچ گاه شهرک نشينان صهيونيست را از نوار غزه خارج نمي کرد. آن گونه که خالد مشعل مي گويد، حماس به مبارزه مسلحانه خود ادامه خواهد تا آنکه اشغالگري از ميان برود. حقيقت آن است که جنبش حمسا به رهبري خالد مشعل تاکنون هيچ گاه از قدرت خود بدون برنامه استفاده نکرده است. اين جنبش بيشتر از عرفات به تعهد خود در قبال توافقات آتش بس پايبند مانده و اين موضوع را حتي شمار زيادي از مقامات اسرائيلي هم تاييد کرده اند.

مشعل موجوديت اسرائيل را به رسميت نمي شناسد و اين اقدام را به مثابه اعتراف به انحلال جنبش حماس مي داند، اما قبول وضع به وجود آمده چيز ديگري است. خالد مشعل در چندين مناسبت مختلف از موافقت خود با آتش بسي که مي تواند بيست يا سي سال به طول انجامد، خبر داده است. مشعل در کنفرانسي که در تاريخ 7 فوريه سال 2007 ميلادي در شهر مکه برگزار شد موافقت خود را با ادامه مذاکراتي که به تشکيل دولت مستقل فلسطيني در داخل مرزهاي اراضي اشغالي 1967 ميلادي مي انجامد، اعلام کرد. به نظر ماکجوو اين امر مشعل را به ديدگاه رسمي آمريکايي ها نزديک تر ساخته است و او به اين ترتيب ديدگاهي معقول تر از بنيامين نتانياهو دارد که حتي حاضر نيست چيزي فراتر از يک صلح اقتصادي انجام گيرد که آن هم بسيار مبهم است.

تا آن زمان که دولت مستقل فلسطين تاسيس شود و حماس بتواند مشروع بودن حقوق فلسطينيان در تعيين سرنوشتشان را به دست آورد و نيز در مسأله آورگان راه حلي منطقي پديدار شود، تا آن زمان، مشعل دولت يهودي را به رسميت نمي شناسد. مشعل در مکه با پيشنهاد احترام به توافقات سابق با اسرائيل و نه التزام به آنها، موافقت کرد. او مي گويد: موضع علني حماس از نظر اهميت در سطح پايين تري از رفتارش قرار دارد. "رفتار ما را در نظر بگيريد و نه گفته ها را".

به طور خلاصه بايد گفت که حماس همچنان به تلاش براي تحقق خواسته هاي خود در آزادسازي تمام فلسطين ادامه خواهد داد و همزمان تلاش خواهد کرد به اشغالگري نيز پايان دهد و دولتي مستقل در کرانه باختري رود اردن و نوار غزه و قدس شرقي تاسيس کند. به نظر خالد مشعل و معاونانش، ايجاد دو دولت هيچ گاه نمي تواند راه حلي نهايي براي حل مناقشه فلسطين باشد، اما آنها خود را مردمي عملگرا مي دانند که آماده اند با ايجاد چنين دولتي هم همکاري کنند، مشروط بر آنکه اين امر به تکه تکه شدن فلسطين و محاصره شدن تک تک اين مناطق نيانجامد و اين امر به ابزاري براي کنار گذاشتن حماس ـ آن گونه که محمود عباس و غرب در فکر آنند ـ تبديل نگردد. مضاف بر آنکه سال هاي پس از امضاي توافق اسلو نشان داده است که حماس در وضعيتي است که اگر بخشي از راه حل در نظر گرفته نشود، آماده است تا اين توافق نامه را بر سر امضا کنندگانش خراب کند.

بر اساس منشور حماس که در سال 1988 ميلادي منتشر شد و بسياري از آنها در پاسخ به پرتکل هاي دانشوران صهيون نگاشته شده است، حماس آمادگي ناديده گرفتن اهداف گذشته خود را ندارد و اين امر با تحت فشار قرار دادن اين جنبش نيز به سرانجامي نمي رسد. به زباني ديگر بايد گفت که درخواست غربي ها از حماس براي کنار گذاشتن منشورش، موجب شد که اين جنبش همه اقدامات مربوط به ايجاد تغييرات و حتي حذف بندهاي مربوط به دشمني ها در اين منشور را به حالت تعليق در آورد. اين موضوع را مشعل و ديگر مقامات حماس در مناسب هاي مختلف گفته اند و تاکيد کرده اند که منشور يک سند تاريخي است و شايد ديگر نتواند منعکس کننده همه ديدگاه هاي حماس باشد.

برخي نيز از زبان مشعل چنين مي گويند که منشور گاهي نيز براي حماس دردسر ساز بوده است، زيرا مناقشه اش با اسرائيل بيشتر از اين که ديني باشد، يک مناقشه سياسي است. به رغم آنکه مشعل عمليات شهادت طلبانه عليه افراد غير نظامي اسرائيلي را مجاز مي داند و حتي از آن حمايت مي کند، اما اين مسأله را نيز مي گويد که"ما با شما به سبب آنکه دين و فرهنگ ديگري داريد، نمي جنگيم، ما با يهودياني که به ما تجاوز نکرده اند، هيچ اختلافي نداريم".

حماس بر خلاف ساير احزاب و گروه هاي ملي گراي سکولار از جمله فتح، هيچ گاه در خارج از ميدان جنگ (فلسطين) به دشمن حمله نکرده است.

مشعل از آن شخصيت ويژه اي که عرفات يا حتي شيخ احمد ياسين از آن برخوردار بودند، بهره نمي برد. به رغم آنکه او يک سخنراني بسيار ماهر است، اما مقام کنوني خود را از طريق سخنراني به دست نياورده است. به نظر ماکجوو او اين مقام را با شکيبايي بر کسب حمايت همقطارانش در داخل مجلس شورا به دست آورده است.

مشعل از طريق تقويت گفت و گو و توافق آرا موفق شده است حماس را به سوي موافقت ضمني با همزيستي با اسرائيل سوق دهد. به رغم آنکه به مبارزه مسلحانه کاملا متعهد است، اما هيچ گاه بي باکانه اقدامي انجام نمي دهد. توجه او به پايان دادن به محاصره ملت فلسطين، فراهم کردن زمينه جهت آزادي اسيران و زندانيان فلسطيني از زندان هاي اسرائيل و دستيابي نقطه اي که مجامع جهاني حماس را به رسميت بشناسند، از علاقه اش به شهادت، نمايان تر است.

بر عکس شماري از رهبران حماس ـ به ويژه آنهايي که در زير يوغ اشغالگران زندگي کرده اند ـ مشعل به نقاط بسياري از جهان مسافرت کرده و توانسته است تا حدود زيادي مسائل و تحولات جهان خارج را ارزيابي و رصد کند. اکنون جهان نيز بيشتر او را مي شناسد و به او توجه نشان مي دهد. هر چند که ممکن است مشعل از نظر وزارت امور خارجه آمريکا يک تروريست ويژه باشد، اما او شمار فزاينده اي از ملاقات کنندگان غربي را به حضور مي پذيرد و حتي شمار زيادي از آنان يهودي اند.

مشعل به عنوان هدايت کننده سکان سياست خارجي جنبش حماس، با سوريه و ايران همپيمان شده و آن را جبهه مقاومت ناميده است. او بارها در تهران که گفته مي شود از طريق سودان و قبرص براي فلسطين تجهيزات و اسلحه ارسال مي کند! با استقبال گسترده مواجه شده است. مشعل تاکنون و به يمن برقراري روابط دوستانه با سعودي ها و قطري ها و به طور فزاينده با ترکيه، توانسته است تا حدود زيادي استقلال جنبش خود را حفظ کند.

حماس آلت دست ايران نيست. اين اظهارات، سخن يکي از مقامات بلندپايه سابق در اسرائيل است که در گفت و گو با ماکجوو آن را بيان داشته است. حماس به تهران و دمشق نياز دارد، زيرا در بازي برقراري توازن که مشعل آن را به خوبي مي داند، به آنها نيازمند است. اگر مشعل آلت دست ايراني ها بود، هيچ گاه در فوريه سال 2007 ميلادي به مکه نمي رفت تا با طرح عربستان موافقت کند يا هيچ گاه از شورشيان عراقي حمايت نمي کند. اين را مشعل شخصا مورد تاکيد قرار مي دهد.

به نظر شما آيا دولت اوباما با حماس گفت و گو خواهد کرد؟ اين پرسشي بود که در گفت و گو با يک شبکه مهم خبري از مشعل پرسيده شد. و خود او پاسخ داد که اين امر به زمان نياز دارد. در مراکز فکري نزديک به دولت آمريکا ( آن گونه که اعضاي وزارت خارجه آمريکا تصور مي کنند) مشارکت حماس در گفت و گوها امري کاملا بديهي است و فقط به گذشت زمان نياز دارد. محمود عباس از حمايت هاي مردمي کافي براي امضاي توافق برخوردار نيست، کما اينکه با نابودي حماس، به هيچ وجه تصور نمي رود که فتح بار ديگر احيا شود، بلکه در مقابل گروه هاي جهادي جديدي ظهور خواهند کرد.

در ماه مارس سال 2009 ميلادي کميته اي متشکل از احزاب مختلف آمريکا و مقامات بلندپايه اين کشور از اوباما خواستند که با حماس مذاکره کند. اين کميته از افرادي مانند پاول فولکر مشاور اقتصادي اوباما، چاک هاگل و نانسي کاسبوم از اعضاي سابق حزب جمهوري خواه و گامز ولفونسون رئيس سابق بانک جهاني و توماس بيکرينج سفير سابق آمريکا در سازمان ملل متحد، تشکيل شده بود.

اما نفوذ زياد لابي اسرائيل هرگونه پيشنهادي را که از آمريکا در اين رابطه مطرح شود با مشکلات زيادي مواجه مي کند. مضاف بر آنکه موانع قانوني موجود بر سر راه انجام اين کار نيز بايد پشت سر گذاشته شود، زيرا کنگره آمريکا سه سال پيش قانوني را به تصويب رساند که در آن هر گونه حمايت مالي يا کمک به دستگاه هاي ديپلماتيک يا وزارتخانه هاي فلسطيني وابسته به جنبش حماس يا مرتبط با آن، ممنوع اعلام شده است.

به رغم آنکه حماس تا کنون هيچ گاه به منافع آمريکا حمله نکرده است، اما اين که اوباما اجازه دهد با رهبران "گروهي از تروريست هاي بين المللي با جايگاه ويژه"، گفت وگويي صورت گيرد، دشوار به نظر مي رسد. در حالي که آمريکا تلاش مي کند تا سردي روابط با سوريه از بين برود، اما جورج ميشل مسأله حماس را از اين امر جدا مي داند. با اين وجود طرح ميشل براي دست يابي به توافق بدون گفت و گو با حماس، بسيار مبهم به نظر مي رسد. مشعل در يک گفت و گوي ديگر با ماکجوو اين پرسش را طرح کرد که "آيا ميچل مي توانست در بلفاست بدون در نظر گرفتن ارتش جمهوري خواه ايرلند به موفقيتي دست يابد؟"

به رغم آنکه در انزوا قرار دادن حماس همچنان يکي از مسائل مطرح در آمريکاست، هدف پنهان کساني که براي جمع آوري کمک ها براي فلسطينيان در شرم الشيخ گرد هم آمده بودند هم همين امر بود. در اين نشست که با حضور شماري از سران غربي و کشورهاي عربي برگزار شد، تصميم گرفته شد تا 2/3 ميليارد (پوند) کمک به فلسطينيان اعطا شود. از حماس براي حضور در اين نشست هيچ دعوتي به عمل نيامد و هدف اصلي حمايت از محمود عباس و تشکيلات وابسته به او بود. بايد اين نکته نيز يادآوري شود که به رغم آنکه اين منطقه غزه بود که در خلال تجاوز اسرائيل به آن نابود شد و کرانه باختري در اين جنگ آسيب چنداني نديد، اما بيشتر کمک ها (حدود 600 ميليون دلار) براي بازسازي تشکيلات خودگردان فسطين در رام الله اختصاص يافت که اين مبلغ از مجموع 900 ميليون دلاري بود که آمريکا براي اين منظور اختصاص داده بود.

هيلاري کلينتون در اظهارنظري که بيان گر کوتاه آمدن آمريکا در مقابل حماس است، اظهار داشت، واشنگتن با تشکيل کابينه ائتلاف ملي متشکل از فتح و حماس مخالفتي ندارد. اما افزود که آمريکا از هيچ گونه کمک و حمايت مالي به دولت فلسطيني که به شروط کميته چهارجانبه گردن ننهد، حمايت نخواهد کرد. آمريکا اين مسأله را در قبال کابينه ائتلافي در لبنان مطرح نکرده است و در آنجا حزب الله از قدرت وتوي تصميمات برخوردار است. اين شروط همچنين براي هيچ يک از دولت هاي همراه غرب در منطقه که تاکنون با اسرائيل توافقنامه صلح امضا نکرده اند ـ مانند عربستان سعودي ـ در نظر گرفته نشده است. در همين حال، اسرائيل حتي از ورود مصالح ساختماني اندک به نوار غزه هم جلوگيري کرد به اين بهانه که اين مواد در ساخت سلاح مورد استفاده قرار مي گيرد. بي ترديد چنين بهانه جويي هايي به هدف تحت فشار گذاشتن حماس براي آزادسازي گلعاد شاليط نظامي اسير اسرائيلي، صورت مي پذيرد. جالب آنکه اسرائيلي ها حتي اجازه ندادند ماکاروني و عدس هم از گذرگاه ها وارد نوار غزه شود.

به نظر نمي رسد تلاش هاي آمريکا براي تقويت فتح به موفقيت بيانجامد يا تهاجم احتمالي اسرائيل به نوار غزه بتواند فلسطينيان را به ضديت با حماس ترغيب کند، زيرا اين گروه بخشي از بافت سياسي فلسطين است و نمي توان با زور يا در انزوا قرار دادن، آن را از صحنه سياسي فلسطين خارج کرد. تاريخ حماس مشحون از تاکيد بر مقابله با تضادهاي متعدد است، از اين رو هر ضربه اي که نتواند اين جنبش را از پا در آورد، لاجرم بر قدرت و قوت آن خواهد افزود. اين وضع را کسي بهتر از نخست وزير کنوني اسرائيل درک نمي کند همان که يک بار ديگر خود را در مقابل شهيدي مي بيند که هنوز از دنيا نرفته است.
منبع : مرکز اطلاع رسانی فلسطین