» نمونههايي از احساسات عشق و علاقه به پيامبر!
نمونههايي از احساسات عشق و علاقه به پيامبر! 
ترجمه: خالد ايوبي نيا
تشنگي حضرت ابوبكر رضي الله عنه
سيدنا ابوبكر رضي الله عنه ميگويد: در سفر هجرت [همراه پيامبر صَلَّياللهُ عَلَيهِ وسَلَّم] بودم، من به شدّت تشنه بودم، مقداري شير مخلوط شده با آب آورده و به رسول خدا صَلَّياللهُ عَلَيهِ وسَلَّم تقديم كردم و به ايشام گفتم: اي رسول خدا! بنوش. ابوبكر رضي الله عنه ميگويد: پيامبر صَلَّياللهُ عَلَيهِ وسَلَّم نوشيد تا آنجا كه من سيراب شدم!!
چشمانت را دروغگو مپندار!! اين گفته صحيح است و مقصودي دارد، ابوبكر صديق رضي الله عنه چنين گفت..
آيا زيبايي اين محبت را چشيدهاي؟ بدون شك اين يك نوع محبّت ويژه است !! .... ما كجا اين محبّت كجا!؟
اين را باور كن و تعجب ننما، بدون شك اين است محبّت، محبّت پيامبر صَلَّياللهُ عَلَيهِ وسَلَّم [در دل آنها] بيشتر از محبّت خود آنها بود.
پيامبر صَلَّياللهُ عَلَيهِ وسَلَّم فرمود: « اي ابابكر چرا نگذاشتي در خانهاش بماند تا من به سوي او بروم؟» ابوبكر گفت: اي رسول خدا تو شايستهتري كه به نزدت بيايند.... ابو قحافه مسلمان شد ... ابوبكر صديق گريه كرد، به او گفتند: اين روز شادي و خوشحاليات است، پدرت مسلمان شده و از آتش نجات پيدا كرده است، پس چرا گريه ميكني؟ حدس بزن ... ابوبكر چه گفت؟
گفت: من دوست داشتم شخصي كه امروز با پيامبر صَلَّياللهُ عَلَيهِ وسَلَّم بيعت ميكرد پدرم نبود بلكه ابوطالب [عموي پيامبر صَلَّياللهُ عَلَيهِ وسَلَّم] ميبود، زيرا بيشتر پيامبر صَلَّياللهُ عَلَيهِ وسَلَّم را خوشحال مينمود... سبحان الله، خوشحالي ابوبكر به خاطر خوشحال شدن پيامبر صَلَّياللهُ عَلَيهِ وسَلَّم بيشتر از خوشحالي وي به مسلمان شدن پدرش است، ما كجا اين دوستي و محبّت كجا؟
ثوبان رضي الله عنه
در طول روزي پيامبر صَلَّياللهُ عَلَيهِ وسَلَّم از ديد ثوبان – خادم پيامبر صَلَّياللهُ عَلَيهِ وسَلَّم - ناپديد شد، هنگامي كه برگشت، ثوبان گفت: اي رسول خدا مرا به وحشت انداختي [و بعد از گفتن اين سخن] گريه كرد، پيامبر صَلَّياللهُ عَلَيهِ وسَلَّم از وي پرسيد: «اي ثوبان ! به اين خاطر [كه از شما دور شده بودم]گريه ميكني؟» ثوبان گفت: خير اي رسول خدا! ولي هنگامي كه به جايگاه شما در بهشت و جايگاه خويش فكر كردم [از آن ترسيدم كه شما را نبينم، زيرا اگر از اهل بهشت باشم درجهي من به درجهي شما نميرسد، و شما را نميبينم، و اگر اهل بهشت نباشم که ابدا شما را نخواهم ديد،] لذا دچار نگراني شدم. در پي اين گفتگو خداوند آيهي 69 سورهي نساء را نازل نمود كه ميفرمايد: ((وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا)): و كسي كه از خدا و پيغمبر (با تسليم در برابر فرمان آنان و رضا به حكم ايشان) اطاعت كند، او (در روز رستاخيز به بهشت رود و همراه و) همنشين كساني خواهد بود كه (مقرّبان درگاهند و) خداوند بديشان نعمت (هدايت) داده است (و مشمول الطاف خود نموده است و بزرگواري خويش را بر آنان تمام كرده است. آن مقرّباني كه او همدمشان خواهد بود، عبارتند) از پيغمبران و راستروان (وراستگوياني كه پيغمبران را تصديق كردند و بر راه آنان رفتند) و شهيدان (يعني آنان كه خود را در راه خدا فدا كردند) و شايستگان (يعني ساير بندگاني كه درون و بيرونشان به زيور طاعت و عبادت آراسته شد)، و آنان چه اندازه دوستان خوبي هستند! .
سواد رضي الله عنه
در روز غزوهي احد سواد بن عزيّه در وسط لشكر ايستاده بود، پيامبر صَلَّياللهُ عَلَيهِ وسَلَّم خطاب به لشكر فرمود: «راست بايستيد» پيامبر صَلَّياللهُ عَلَيهِ وسَلَّم به سواد نگاه كرد ديد كه منظم در صف نايستاده است لذا خطاب به وي فرمود: « اي سواد راست بايست» سواد گفت: آري اي رسول خدا! ولي راست نايستاد، پيامبر صَلَّياللهُ عَلَيهِ وسَلَّم به سوي او رفت و با چوب سواك خويش به شكم سواد زد و فرمود: «اي سواد راست بايست» سواد گفت: اي رسول خدا مرا به درد آوردي، در حالي كه خداوند تو را بر حق فرستاده است، قصاص آن را ميخواهم! پيامبر صَلَّياللهُ عَلَيهِ وسَلَّم شكم خويش را برهنه كرد و فرد: «اي سواد قصاصت را بگير» سواد بر روي شكم پيامبر صَلَّياللهُ عَلَيهِ وسَلَّم افتاد و آن را بوسه زد و ميگفت: اين چيزي بود كه آن را ميخواستم و گفت: اي رسول خدا! گمان ميكنم كه امروز روز شهادت من باشد دوست داشتم آخرين لحظات زندگيام پوست بدن من با پوست بدنت تماس گرفته باشد.
..... نظرت در مورد اين محبّت چيست؟
و در پايان كمتر از تنهي درخت مباش
قبل از اينكه براي پيامبر صَلَّياللهُ عَلَيهِ وسَلَّم منبر ساخته شود، ايشان در كنار تنهي درختي ميايستاد و سخنراني ميكرد تا اينكه يارانش او را ببينند. پيامبر صَلَّياللهُ عَلَيهِ وسَلَّم طوري ميايستاد كه تنهي درخت را ميگرفت، هنگامي كه براي ايشان منبر ساخته شد، تنهي درخت را رها كرده و بر بالاي منبر ميرفت تا سخنراني كند، [راوي حديث ميگويد] ما از تنهي درخت نالهاي را شنيديم كه به خاطر فراق پيامبر صَلَّياللهُ عَلَيهِ وسَلَّم ناله ميكرد، ديديم كه پيامبر صَلَّياللهُ عَلَيهِ وسَلَّم از منبر پايين آمد و به سوي تنهي درخت رفت و دستش را بر روي آن كشيد و ميفرمود: «آيا راضي نيستي كه در اينجا مدفون گردي و در بهشت همراه من باشي؟» اينجا بود كه تنهي درخت از ناله كردن باز ايستاد و ساكت شد.
پروردگارا! به ذات تو به سويت متوسل شده و تو را به ذاتت قسم ميدهيم كه آماده كننده، خواننده، پخش كنندهي آن و پدران و مادران ايشان را مورد رحمت و مغفرتت قرار داده و مشكلات ايشان را برطرف نمايي، و رفاقت پيامبر در بهشت را نصيب ما گرداني، و حاجت هر صاحب حاجتي را به او داده، زيرا بدون شك تو صاحب چنين چيزي بوده و بر آن قدرت و توان داري وصلى
اللهم على حبيبك ونبيك محمدز أمين
بنا به فرامین انسانساز شریعت غرای اسلام، تفقّه و تعلم در دین ضروری هر جامعه اسلامی است؛ در همین راستا، از گذشتههای دور در مناطق کردستان، طالبان علوم دینی به شیوهی سنتّی مشغول تحصیل علم بودهاند؛ گذشت زمان، ضرورت تغییر سبکها و روشهای تدریس نوین برای توسعهی سطح علمی طلاّب و دانشپژوهان علوم اسلامی را ایجاب مینمود تا برخی از اساتید و علمای عظام منطقه، در اندیشهی تأسیس مدارس علوم دینی، به سبك جدید باشند.